شهرهاي توريستي ايران و اماكن گردشگري

استان اصفهان

كهريزسنگ
از ويكي‌پديا، دانشنامهٔ آزاد
براي ديگر كاربردها، كهريز را ببينيد.
    لحن يا سبك اين مقاله بازتاب‌دهندهٔ لحن دانشنامه‌اي استفاده‌شده در ويكي‌پديا نيست. لطفاً كلمات ستايش‌گونه و غير ادبي و عبارت‌هاي نادانشنامه‌اي را بزداييد. براي راهنمايي بيشتر راهنماي نوشتن مقاله‌هاي بهتر و لحن بي‌طرف را ببينيد.
    براي تأييدپذيري كامل اين مقاله به منابع بيشتري نياز است. لطفاً با توجه به شيوهٔ ويكي‌پديا براي ارجاع به منابع با ارايهٔ منابع معتبر اين مقاله را بهبود بخشيد. مطالب بي‌منبع را مي‌توان به چالش كشيد و حذف كرد.
كهريزسنگ
كرسنگ
كشور      ايران
استان     اصفهان
شهرستان     نجف‌آباد
بخش     مركزي
نام(هاي) ديگر     صفائيه (مردم مخالفت كردند)
نام(هاي) قديمي     علي‌آباد، كاريزسنگ
سال شهرشدن     ۱۳۸۲ شمسي
مردم
جمعيت     بيش از ۱۲۰۰۰
رشد جمعيت     ۱۵
تراكم جمعيت     ۵۰۰۰ نفر بر كيلومتر مربع
جغرافياي طبيعي
ارتفاع از سطح دريا     ۱۶۰۳
آب‌وهوا
ميانگين دماي سالانه     ۱۲
ميانگين بارش سالانه     ۱۰
اطلاعات شهري
شهردار     مجيد حججي
پيش‌شماره تلفني     4232
كهريزسنگ بر ايران واقع شده‌است
كهريزسنگ
روي نقشه ايران
۳۲.۶۲۶۱° شمالي ۵۱.۴۸۲۲° شرقيمختصات: ۳۲.۶۲۶۱° شمالي ۵۱.۴۸۲۲° شرقي

كَهريزسَنگ شهري است در بخش مركزي شهرستان نجف‌آباد استان اصفهان ايران. كهريزسنگ از قدمتي چندهزارساله برخوردار است. همانگونه كه در يادداشت‌هاي به‌جامانده از زرتشتيان ساكن كوه آتشگاه برمي‌آيد، قدمت اين شهر به زمان هخامنشيان برمي‌گردد.

كهريزسنگ محلي است كه ساسانيان در آن به انبار سلاح و آذوقهٔ جنگي اهتمام مي‌ورزيدند.

نامگذاري كهريزسنگ به اين دليل است كه نخستين انسان‌هايي كه وارد اين شهر شدند، براي به دست آوردن آب اقدام به حفر كهريز مي‌كردند، اما هرآنچه مي‌كندند به تكه‌هاي بزرگ سنگ برخورد مي‌كردند. به همين دليل نام اين شهر را كهريزسنگ گذاشتند يعني محل كهريزهاي پر از سنگ.[نيازمند منبع]

در سال ۱۳۷۹ نام اين شهر به «صفائيه» تغيير پيدا كرد كه دوباره و با مخالفت اهالي اين شهر، همان كهريزسنگ گذاشته شد. قدمتِ كهريزسنگ بسيار بيشتر از شهرستان نجف‌آباد است؛ به گونه‌اي كه قدمتِ نجف‌آباد به دوران صفويه برمي‌گردد، اما كهريزسنگ قدمتي چندهزارساله دارد.

عمدهٔ مردم كهريزسنگ را ۷ طايفهٔ بزرگ تشكيل مي‌دهند كه عبارتند از صالحي، ابراهيمي، قاسمي، براتي، اميني، قرباني و شمسي (شمس).[نيازمند منبع] البته طايفه‌هاي ديگري هم در اين شهر زندگي مي‌كنند كه از آن جمله‌اند: لطفي، هاشمي، جوزي، جعفري، طايفه قنبر، رضائي، يزداني، قيصري، كه همگي در حدود ۲۰۰–۳۰۰ سال پيش به اين شهر كوچ كرده‌اند. بعضي از افراد يا خانواده‌هاي اين طايفه‌ها نام خانوادگي خود را تغيير داده‌اند.

اين شهر از شمال به اصغرآباد، از جنوب به قهدريجان، از شرق به كوشك و از غرب به شهر گلدشت ختم مي‌شود؛ و به همين دليل يكي از شهرهاي مواصلاتي استان ناميده به‌شمار مي‌رود.

اين شهر به‌دليل قرارگرفتن در مسير اصلي جادهٔ اصفهان-نجف‌آباد، از رونق اقتصادي خوبي برخوردار است. در اطراف شهر، باغات كشاورزي و دامداري وجود دارد و هنوز اكثر ساكنان به شغل‌هاي مرتبط با اين موارد و مواردي همچون فروش مرغ و چيني مشغول هستند.

نونهالان و جوانان اين شهر داراي استعداد فراواني در زمينه‌هاي مختلف هستند. به‌عنوان مثال، فائزه قاسمي در رشتهٔ نقاشي رتبهٔ اول را در جهان كسب كرد و براي بار دوم نيز موفق به دريافت جايزه هاي ديگر شد. همچنين، نسيم اميني در سال‌هاي ۱۳۹۳ و ۱۳۹۴ موفق به دريافت ديپلم افتخار در ۳ مسابقهٔ نقاشي بين‌المللي از كشورهاي بلاروس (روسيهٔ سفيد)، بلغارستان (شهر نوازاگورا) و اسلواكي (شهر ليديسه) شده‌است. اين هنرمند كه هم‌اكنون ۹ سال دارد، اولين افتخارش را در ۷ سالگي به‌دست‌آورد.

اين شهر داراي مساجد و هيات مذهبي زيادي است كه اين نشان از معنويت در اين شهر است. از مراكز آموزشي قديمي آن مي توان به دبستان شهيدان يوسف و هاشمي اشاره كرد كه نام آن قبل از انقلاب دبستان عرفي بوده است.
منابع
[نمايش]

    ن ب و

استان اصفهان
[نمايش]

    ن ب و

ايران شهرستان نجف‌آباد
نشان خرد     اين يك مقالهٔ خرد پيرامون يك مكان جغرافيايي است. با گسترش آن به ويكي‌پديا كمك كنيد.

ادامهـ مطلبـ | نظرات (0)
برچسب: استان اصفهان،

سراميك گرگان

فرهنگ
كاسه سراميك گرگان، قرن ۱۳ ميلادي

با ورود اسلام و در سده‌هاي آغازين آن، ايالت طبرستان جايگاه ارزشمندي در شكوفايي فرهنگ و تمدن اسلامي داشت. شهرهاي جرجان و استرآباد از اين ايالت مهد دانشمندان بزرگ آن دوران بود.

عنصرالمعالي كيكاوس (از واپسين اميران آل زيار و نگارندهٔ كتاب قابوس‌نامه) و عبدالقاهر جرجاني (صاحب تأليفات در صرف و نحو و معاني و بيان عربي) در تحول ادبيات فارسي و عربي نقش مهمي داشتند. قابوسنامه را مجموعه تمدن اسلام پيش از مغول نام نهاده‌اند.

در دانش پزشكي نيز اين منطقه سهم عمده‌اي در جهان اسلام داشته است. ابوسهل مسيحي و سيداسماعيل (حكيم) جرجاني (نويسنده دائرةالمعارف ذخيرهٔ خوارزمشاهي) از اين سرزمين بوده‌اند. ميرداماد و ميرفندرسكي نيز از اين منطقه برخاسته‌اند.[۳۱]

نخستين چاپخانهٔ سربي در گرگان در ۱۳۰۷ تأسيس شد. هم‌اكنون هفته‌نامه‌هاي گلشن مهر، گلستان نو، همزيستي، سليم، حريف، صحرا، ماهنامه خودآزما، مختومقلي فراغي و ياپراق در گرگان منتشر مي‌شوند.[۳۲]

نخستين كتابخانه‌هاي اين منطقه متعلق به سدهٔ ۱۱ قمري است. كتابخانهٔ استرآباد در دورهٔ صفوي (سدهٔ ۱۱) كتابخانهٔ حسين اردبيلي‌نژاد استرآبادي نام داشته‌است. در دورهٔ قاجار هم در برخي مدارس و خانه‌هاي برخي از فضلا و اديبان كتابخانه‌هايي وجود داشته‌است.[۳۲]

نخستين كتابخانه عمومي شهر گرگان در ۱۳۳۹ خورشيدي و با هزينهٔ شهرداري شكل گرفت و در عمل از ۱۳۴۵-۱۳۴۶ با ۹۵۲ جلد كتاب، كار خود را آغاز كرد. اين كتابخانه در سال ۱۳۵۸ به ساختمان كاخ موزه كنوني و سپس به ساختمان فعلي در پارك شهر منتقل و كتابخانهٔ عمومي شمارهٔ يك گرگان ناميده شد.[۲۹]
آموزش عالي
سردر دانشگاه آزاد گرگان

فهرست برخي از مراكز آموزش عالي شهر گرگان
نام     نوع
دانشگاه علوم پزشكي گلستان     دولتي
دانشگاه علوم كشاورزي و منابع طبيعي گرگان     دولتي
دانشگاه آزاد اسلامي گرگان     آزاد
دانشگاه علوم تحقيقات گلستان     آزاد
دانشكده پسران فني شهيد چمران     دولتي
دانشكده دختران مائده گرگان     دولتي
دانشگاه گلستان     دولتي
دانشگاه پيام‌نور مركز گرگان     پيام‌نور
مؤسسه آموزش عالي ميرداماد     غيرانتفاعي
مؤسسه آموزش عالي حكيم جرجاني     غيرانتفاعي
مؤسسه آموزش عالي لامعي     غيرانتفاعي
مؤسسه آموزش عالي بهاران     غيرانتفاعي
مؤسسه آموزش عالي هيركانيا     غيرانتفاعي
مؤسسه آموزش عالي ساعي     غيرانتفاعي
مؤسسه آموزش عالي استر آباد     غيرانتفاعي
مؤسسه آموزش عالي فخرالدين اسعد گرگاني     غيرانتفاعي
مؤسسه آموزش عالي گلستان     غيرانتفاعي
مؤسسه آموزش عالي لقمان حكيم گلستان     غيرانتفاعي
مركز آموزش علمي كاربردي شركت پيگير     علمي كاربردي
بيمارستان‌ها

فهرست برخي از مراكز درماني شهر گرگان
نام     نوع
بيمارستان ۵ آذر     دولتي
بيمارستان شهيد صياد شيرازي     دولتي
بيمارستان كودكان طالقاني     دولتي
بيمارستان و زايشگاه دزياني     دولتي
بيمارستان حكيم جرجاني (تأمين اجتماعي)     دولتي
بيمارستان ۵۶۰     ارتش
بيمارستان و زايشگاه فلسفي     خصوصي
بيمارستان و زايشگاه مسعود     خصوصي
بيمارستان دكتر موسوي     خصوصي
بيمارستان سوانح سوختگي     دولتي
بيمارستان آيت‌الله طاهري     در دست احداث
مراكز فرهنگي و هنري

    تالار فخرالدين اسعد گرگاني: ساخت تالار فخرالدين اسعد گرگاني شهرستان گرگان در سال ۱۳۵۱ خورشيدي آغاز و در هشتم ارديبهشت ماه ۱۳۵۷ توسط شهبانو فرح ديبا افتتاح گرديد. كار ساخت اين تالار ۴۵۰ نفره ۶ سال به طول انجاميد و طراحي آن به گونه‌اي انجام شد كه دومين سِن استاندارد تالار كشور بعد از تهران در گرگان ساخته شود.
    سينما مولن روژ (عصر جديد): سينما مولن روژ در اوايل دههٔ ۴۰ ساخته شد و متعلق به اوانس آرامانيان بود. پس از مصادرهٔ اموال مالك سينما نام آن به سينما رسالت و سپس عصر جديد تغيير يافت.
    سينما مهتاب: سينما مهتاب، به خاطر عدم مقاومت رياست اسبق بنياد شهيد (كه سينما در تملكش بود) و شهردار سابق گرگان تبديل به زندان شد. سينما مهتاب پس از تبديل شدن به زندان و انتقال زندان از گرگان هنوز در تملك اداره كل زندان‌هاي استان گلستان است.
    سينما بهمن:
    سينما كاپري: سينما كاپري نام سينمايي است كه در سال ۴۶ با نمايش فيلم اشك‌ها و لبخندها (آواي موسيقي) در خيابان شاليكوبي گرگان افتتاح شد.

ادامهـ مطلبـ | نظرات (0)
برچسب: سراميك گرگان،

همشهري

وشق اوراسيايي
از ويكي‌پديا، دانشنامهٔ آزاد
وَشَق اوراسيايي
وضعيت بقا

كمترين نگراني (IUCN 3.1)
طبقه‌بندي علمي
فرمانرو:     جانوران
شاخه:     طنابداران
رده:     پستانداران
راسته:     گوشت‌خواران
تيره:     گربه‌سانان
سرده:     وشق
گونه:     L. lynx
نام علمي
Lynx lynx

وَشَق∗ اوراسيايي، (نام علمي: Lynx lynx)، كه ممكن است به نادرست، سياه‌گوش اوراسيايي هم خوانده شود، نوعي گربه‌سان بومي اروپا، سيبري و بخشهايي ديگر از آسيا مانند آسياي ميانه، ايران و هيماليا است كه بزرگترين گونه در ميان وَشَق‌ها به حساب مي‌آيد.

محتويات

    ۱ مشخصات جسمي
    ۲ توليد مثل
    ۳ رفتار
    ۴ طعمه
    ۵ وضعيت كنوني
    ۶ ارتباط با انسان
    ۷ پانويس
    ۸ منابع

مشخصات جسمي

طول بدن وَشَق اورآسيا بين ۸۰ تا ۱۳۰ سانتيمتر، طول دم آن بين ۵ تا ۱۹ سانتيمتر و ارتفاع قامت آن از شانه به حدود ۷۰ سانتيمتر مي‌رسد. نرها ۱۸ تا ۳۰ كيلو و ماده‌ها ۸ تا ۲۱ كيلو وزن دارند. بزرگترين وشق‌ها در سيبري زندگي مي‌كنند و حتي وشق ۴۵ كيلويي هم در آنجا گزارش شده‌است. رنگ آن نيز بين قهوه‌اي و خاكستري روشن به همراه خال‌هاي سياه روي بدن است. گوش‌هاي مشكي بلند و كاكل‌دار و دو رشته ريش سياه‌رنگ نيز در زير گلو مشخصات ديگر اين حيوان هستند. پنجه‌هاي پوست‌كلفتي نيز دارد كه مانند كفش زمستاني در هنگام راه رفتن روي برف ياري‌اش مي‌كنند.[۱]
توليد مثل

وَشَق‌هاي اورآسيا چند همسر هستند و در هر زايمان ۱ تا ۴ فرزند به‌دنيا مي‌آورند. فصل تولد توله‌ها از اوايل زمستان و تا اواسط بهار است. چشم بچه‌ها پس از ۱۰ تا ۱۷ روز باز مي‌شود، بين ۲۵ تا ۲۸ روز پس از تولد قادر به راه رفتن هستند. تا شش ماهگي شير مي‌خورند و تا حدود ۱ سالگي به مادر وابسته‌اند. در دو يا سه سالگي بالغ مي‌شوند و عمر آنها در اسارت تا ۲۱ سال گزارش شده‌است.
رفتار
طرهٔ سياه روي گوش مشخصه وشق است.
وَشَقي در حال آب خوردن، پارك ملي باواريا، آلمان

وَشَق‌ها بيشتر در هواي گرگ و ميش هنگام طلوع و غروب خورشيد فعالند. جانوران قلمروطلبي هستند. تراكم جمعيتي آن‌ها وابسته به تعداد شكارهاي موجود در منطقه است و در بهترين حالت به ۴۶ قلاده در ۲۵۰ كيلومتر مربع مي‌رسد.

وشق‌هاي اوراسيا توانايي توليد صداهاي متنوعي را دارند. آنها مثل گربه‌هاي اهلي ميو مي‌كنند، خرخر مي‌كنند و صداهاي چهچهه مانندي براي شكاري كه دور از دسترس ايشان ايجاد مي‌كنند اما به طور كلي حيوان ساكتي هستند و تنها در فصل جفتگيري پرسروصدا مي‌شوند. خاموشي و پنهان‌كاري اين حيوان باعث مي‌شود تا به ندرت مشاهده شوند و تشخيص حضور آنها در بسياري از مناطق ممكن نباشد.

اين حيوان مثل گربه‌سانان ديگر قلمروطلب است و منطقه‌اي به وسعت ۲۰ تا ۴۵۰ كيلومتر مربع را به عنوان شكارگاه اختصاصي خود تعيين مي‌كند كه اندازهٔ آن بستگي به وفور شكار دارد. آنها به طور مرتب قلمرو خود را گشت‌زني مي‌كنند و ممكن است در يك شب تا ۲۰ كيلومتر راه بروند. ماده‌ها قلمروهاي بسيار كوچكتري از نرها دارند اما آن را قلمرو انحصاري خود قرار مي‌دهند در حاليكه قلمرو نرها ممكن است با يكديگر همپوشاني پيدا كند.
طعمه
وَشَقي از زيرگونه بومي اسكانديناوي

خرگوش، انواع سم‌داران همچون شوكا، مرال، گوزن دم‌سفيد، گوزن شمالي، گوزن موس، گوسفند وحشي، بز كوهي اروپايي، گراز، انواع جوندگان مثل سنجاب، مارموت، موش زمستان‌خواب، روباه سرخ و راسوسانان (همچون سمور) از جمله حيواناتي هستند كه شكار آنها توسط وَشَق مشاهده شده‌است. آن‌ها قادرند علفخواراني تا ۴ برابر اندازهٔ خود (مانند گوزن شمالي و گوزن موس) را شكار كنند.

وَشَق اوراسيا تنها گونهٔ وَشَق است كه بيشتر غذاي آن از شكار سم‌داران تأمين مي‌شود، هرچند در مناطقي كه سم‌داران جمعيت كمتري دارند بيشتر به شكار جانوران كوچكتر مي‌پردازد. شكار حيوانات بزرگ براي وشق‌ها ريسك بالايي دارد اما غذاي قابل توجهي كه از اين راه نصيب آن مي‌شود در بيشتر اوقات به اين ريسك مي‌ارزد به ويژه در زمستان كه حيوانات كوچك كمياب هستند.

اندازهٔ سم‌داراني كه شكار وَشَق مي‌شوند از گوزن ختن ۱۵ كيلويي تا مرال‌هاي ۲۲۰ كيلويي متغير است، البته ترجيح غذايي او گونه‌هاي كوچك‌تر است. در مناطقي كه جمعيت شوكا مناسب باشد اين گوزن كوچك طعمهٔ مورد علاقه وشق است و حتي در مناطقي كه گوزن‌هاي بزرگتر حضور دارند هم حجم بالايي از غذاي اين حيوان را گوشت گوزن تشكيل مي‌دهند. در فنلاند گوزن دم‌سفيد، در بخش‌هايي از لهستان و اتريش مرال و در سوئيس بز كوهي اروپايي طعمه‌هاي محبوب اين گربه‌سان هستند. وشق‌هاي بالغ بايستي روزانه يك تا دو كيلوگرم گوشت بخورند و طعمه‌هاي بزرگ را در طول چندين روز مصرف مي‌كنند.

در روسيه اروپايي و غرب سيبري كه شوكا زندگي نمي‌كند، خرگوش صحرايي و سياه‌خروس از شكارهاي اصلي اين حيوان است. خرگوش‌ها و پرندگان در آسياي ميانه هم كه محيط خشك‌تر و كمتر جنگلي دارد از طعمه‌هاي مهم وَشَق به‌شمار مي‌روند.

روش اصلي آنها براي شكار تعقيب يواشكي و دزدكي و سپس پريدن به روي طعمه در فرصت مناسب است. اگر شرايط مناسب باشد از تكنيك كمين هم استفاده مي‌كند. در هواي برفي زمستان اجراي هر دو اين روش‌ها دشوار مي‌شود و به همين جهت آنها ناچارند به دنبال طعمه‌هاي بزرگ باشند كه روزهاي زيادي آنها را سير نگه دارد. آنها از حس بينايي و شنوايي خود براي شكار استفاده مي‌كنند و خيلي از اوقات به روي صخره‌هاي بلند يا درخت‌ها مي‌روند تا محيط پيراموني خود را زير نظر بگيرند.

گرگ و ولورين مهمترين دشمنان و رقباي وشق هستند. در جنگل‌هاي روسيه گرگ‌ها به وشق حمله كرده و آنها را مي‌خورند. به همين جهت در مناطقي كه گرگ‌ها حضور دارند جمعيت وشق‌ها كاهش پيدا مي‌كند. و حضور گرگ‌ها باعث مي‌شود وشق‌ها به سراغ طعمه‌هاي كوچكتر بروند. ولورين سرسخت‌ترين رقيب براي شكارهاي وشق‌هاست كه با جسارت و درندگي خود معمولاً موفق مي‌شود طعمه آنها را تصاحب كند. ببرهاي سيبري هم ممكن است وشق‌ها را بخورند چنانكه محتويات معده يك ببر اين را نشان داده‌است. شكارچياني چون روباه قرمز، عقاب طلايي، شاه‌بوف، گراز و پلنگ هم از رقباي غذايي وشق هستند.
وضعيت كنوني
تصوير وَشَق اوراسيايي بر روي اسكناس ده روبلي در بلاروس، چاپ ۱۹۹۲

شكار بيش از اندازه، تخريب زيستگاه و كمبود غذا از مهمترين خطرات پيش روي اين حيوان است. هرچند با توجه به گستردگي قلمرو و جمعيت مناسب در شرق روسيه در فهرست سرخ اتحاديه بين‌المللي حفاظت از محيط زيست قرار ندارند اما در بسياري از مناطق با خطر انقراض محلي روبرو هستند.

اين حيوان روزگاري در اروپا بسيار فراوان بود اما در ميانه‌هاي قرن نوزدهم در اكثر نواحي اروپاي غربي و مركزي نسل آنان از بين رفت. اما در چند دهه اخير تلاش‌هايي براي احياي نسل اين حيوان در چندين كشور اروپايي مانند سوئيس، اسلووني، ايتاليا، جمهوري چك، اتريش، آلمان و فرانسه انجام شده‌است. در گذشته تصور مي‌شد اين حيوان ده هزار سال پيش در بريتانيا منقرض شده باشد اما مطالعه كربن ۱۴ قدمت يك استخوان وشق كشف شده در بريتانيا را بين ۸۰ تا ۴۲۵ قبل از ميلاد نشان داده‌است.

بيشترين جمعيت اين گونه در جنوب سيبري در شرق روسيه از رشته‌كوه اورال تا سواحل اقيانوس آرام سكونت دارد. جمعيت اين گونه در روسيه ۳۰ تا ۳۵ هزار قلاده (۲۰۰۳) برآورد مي‌شود. هرچند بخش بزرگي از زيستگاه اين حيوان در چين قرار دارد ولي اطلاعات چنداني از وضعيت اين گونه در چين در دست نيست و مقامات چيني جمعيت آن را رو به كاهش اعلام مي‌كنند. حضور اين حيوان در مغولستان داخلي چين قطعي نيست اما در كشور مغولستان جمعيت آن حدود ۱۰ هزار برآورد شده‌است.

جمعيت وَشَق در اروپا (به‌جز روسيه) حدود ۸ هزار قلاده برآورد مي‌شود. وَشَق‌هاي مركز و جنوب اروپا در گروه‌هاي كوچك و جداافتاده از يكديگر به‌سر مي‌برند. اما گروه‌هاي ساكن فينواسكانديا (سوئد، نروژ و فنلاند) و كشورهاي حوزه درياي بالتيك بزرگترند. در كل ۱۰ زيرجمعيت از وَشَق در اروپا حضور دارند.

در آسيا اين حيوان در نواحي كوهستاني ايران، تركيه، قفقاز جنوبي، ارمنستان، تركستان جنوبي و آسياي ميانه هم زندگي مي‌كند. در ايران در نواحي جنگلي و بيشه‌اي و همچنين در كوهستان‌هاي باز و صخره‌اي ديده مي‌شود. پراكندگي آن از آذربايجان شروع مي‌شود و در امتداد رشته‌كوه البرز ادامه يافته تا نواحي زنجان، قزوين٬ اردبيل در كنزق ، نزديكي تهران و جنوب گرگان ادامه مي‌يابد.[۲] در سال ۱۳۸۸ در پارك ملي تندوره در خراسان رضوي هم مشاهده شد كه شرقي‌ترين مرز پراكندگي اين گونه در ايران است.
ارتباط با انسان
تمبري در شوروي با تصوير وَشَق، چاپ ۱۹۸۸

وَشَق بسيار زود اهلي مي‌شود و از همين رو در گذشته به شكل حيواني دست‌آموز و كمكي براي شكار نگهداري مي‌شد. حتي هنوز هم در برخي روستاها وَشَق در خانه‌ها نگهداري مي‌كنند. اين حيوان در كنار انسان همچون گربه خانگي بسيار بازيگوش است و در صورت داشتن جفت در اسارت هم زادوولد مي‌كند.[۳]
پانويس

    ^ بر وزن «وزغ»

Eurasian lynx Grzimek's Animal Life Encyclopedia
سياه‌گوش ايران وب‌گاه آفتاب
Hūšang Aʿlam, “Caracal,” Encyclopaedia Iranica, Online Edition, 15 April 1990

    سياه گوش در ليست سياه روزنامهٔ همشهري، صفحهٔ سفر و طبيعت، ۴ دي ۱۳۸۴، شمارهٔ ۳۸۸۳

منابع

    «منبع جعبه‌زيست» ‎(انگليسي)‎. ويكي‌پدياي انگليسي. بازبيني‌شده در ۲۲ نوامبر ۲۰۰۸.
    Lynx linx IUCN Red List, 2008

    در ويكي‌انبار پرونده‌هايي دربارهٔ وشق اوراسيايي موجود است.
    اطلاعات مرتبط در ويكي‌گونه:

ادامهـ مطلبـ | نظرات (0)
برچسب: همشهري،

بهنمير

بابل (بابل)
از ويكي‌پديا، دانشنامهٔ آزاد
(تغييرمسير از بابل (شهر))
بابُل
بابِل
Babol-Mosaic-Logo.jpg
كشور      ايران
استان     مازندران
شهرستان     بابل
بخش     مركزي
نام(هاي) قديمي     مه‌ميترا،[۱] مامطير،[۲] بارفروش‌ده،[۳] بارفروش[۴]
سال شهرشدن     ۱۳۰۴[۵][۶]
مردم
جمعيت     ۲۶۱٬۷۳۳
رشد جمعيت     ۱٫۷۴ درصد (۱۳۸۵–۹۰)[۷]
تراكم جمعيت     ۶۸۵۸ نفر بر كيلومتر مربع
جغرافياي طبيعي
مساحت     ۳۲ كيلومتر مربع
ارتفاع از سطح دريا     ۲-
آب‌وهوا
ميانگين دماي سالانه     ۱۷٬۱
ميانگين بارش سالانه     ۸۹۹ ميلي‌متر
روزهاي يخبندان سالانه     ۰
اطلاعات شهري
نمايندهٔ مجلس شوراي اسلامي    

علي نجفي خوشرودي
حسين نياز آذري
شهردار     اردشير بيژني
ره‌آورد     عرق بهار نارنج، مركبات، برنج، مربا، ترشيجات، صنايع دستي، ماهي، كالاهاي لوكس[۸]
پيش‌شماره تلفني     ۰۱۱
وبگاه     babolcity.ir شهرداري بابل
شناسهٔ ملي خودرو      ايران۷۲ ج
 ايران۸۲ ج
 ايران۸۲ ص
 ايران۸۲ م
تابلوي خوش‌آمد به شهر
بابُل بر ايران واقع شده‌است
بابُل
روي نقشه ايران
۳۶.۳۴° شمالي ۵۲.۴۴° شرقيمختصات: ۳۶.۳۴° شمالي ۵۲.۴۴° شرقي

بابُل (دربارهٔ اين پرونده تلفظ راهنما·اطلاعات) معروف به شهر بهارنارنج[۹] يكي از شهرهاي استان مازندران و مركز شهرستان بابل، پرجمعيت ترين شهرستان مازندران و دومين شهرستان پرجمعيت شمال ايران (پس از رشت) با جمعيت ٥٣١،٩٣٠ نفر مي‌باشد.[۱۰] اين شهر به دو منطقه شهري تقسيم مي‌شود.[۱۱] بابل مركز مخابرات استان مازندران[۱۲] و مركز منطقه ۱ مخابراتي كشور ايران مي‌باشد.[۱۳]

جمعيت شهري بابل در سرشماري سال ۱۳۹٥ برابر با ٣٠٥٬٥٧٨ نفر بوده است.[۱۰]

بابل يكي از شهرهاي مهم شمال كشور در زمينه پزشكي، كشاورزي، دانشگاهي، سياسي، فرهنگي و تجاري است.در گذشته به دليل تجارت و عبور و مرور تاجران و بازرگانان در اين شهر ،آن را بارفروش مي خواندند. اين شهر داراي بيش از ۲۰ دانشگاه و مؤسسه آموزش عالي است و مهم‌ترين دانشگاه اين شهر دانشگاه صنعتي نوشيرواني است كه رتبه ششم را در ميان دانشگاه‌هاي صنعتي ايران داراست.[۱۴] هم‌چنين بابل تنها شهر غير مركز استان در شمال ايران است كه دانشگاه علوم پزشكي سراسري دارد.[۱۵] درحال حاضر بيش از ٣٠٥٬٥٧٨ نفر جمعيت شهري و ۲٢٦٬٣٥١ نفر جمعيت روستايي در اين شهرستان ساكن مي‌باشند. اين شهر در حد فاصل درياي مازندران و رشته كوه البرز، و در فاصله ۱۵ كيلومتري درياي مازندران و ۲۱۰ كيلومتري شمال شرقي تهران، واقع شده‌است.

محتويات

    ۱ نام شناسي
        ۱.۱ وجه تسميه بابل
        ۱.۲ نام‌هاي پيشين
        ۱.۳ تغيير نام بابل
    ۲ جغرافيا
        ۲.۱ آب و هوا
            ۲.۱.۱ بادها
        ۲.۲ رودخانه‌ها
        ۲.۳ موقعيت جغرافيايي
            ۲.۳.۱ ارتباط با دريا
        ۲.۴ محله‌هاي بابل
            ۲.۴.۱ محله‌هاي قديمي
            ۲.۴.۲ محله‌هاي جديد
            ۲.۴.۳ بزرگراه‌ها، بلوارها و خيابان‌ها
            ۲.۴.۴ ميدان‌ها
    ۳ مردم
        ۳.۱ جمعيت
        ۳.۲ زبان
        ۳.۳ دين
        ۳.۴ نامداران
    ۴ تاريخچه
        ۴.۱ وجه تسميه مامطير
        ۴.۲ وجه تسميه ماميترا
        ۴.۳ تيموريان
        ۴.۴ زنديه
        ۴.۵ قاجاريه
        ۴.۶ بابل در مركزيت مازندران
    ۵ فرهنگ و هنر
        ۵.۱ مطبوعات
        ۵.۲ سينما و تئاتر
        ۵.۳ نگارخانه‌ها
        ۵.۴ كتاب‌خانه‌ها
        ۵.۵ جشنواره‌ها
            ۵.۵.۱ جشنواره فيلم كوتاه وارش
            ۵.۵.۲ جشنواره ملي بهار نارنج
        ۵.۶ بابل در اشعار پارسي
            ۵.۶.۱ مهدي اخوان ثالث
            ۵.۶.۲ ملك الشعراي بهار
    ۶ ورزش
        ۶.۱ كشتي
        ۶.۲ فوتبال
        ۶.۳ استاديوم ورزشي
    ۷ فضاي سبز
    ۸ اماكن گردشگري
        ۸.۱ درياچه‌ها
        ۸.۲ جنگل‌ها
        ۸.۳ آبشارها
        ۸.۴ چشمه‌ها
        ۸.۵ ييلاق‌ها
        ۸.۶ اماكن مذهبي
        ۸.۷ اماكن تاريخي
    ۹ ره آورد
    ۱۰ مراكز مهم شهر
        ۱۰.۱ مراكز آموزش عالي
        ۱۰.۲ مراكز درماني و بيمارستان‌ها
        ۱۰.۳ مراكز اقامتي
        ۱۰.۴ مراكز خريد و بازارها
            ۱۰.۴.۱ بازار پوشاك
            ۱۰.۴.۲ ميوه و تره بار
            ۱۰.۴.۳ بازار ماهي
    ۱۱ ترابري
        ۱۱.۱ فاصلهٔ بابل با شهرهاي ايران
        ۱۱.۲ فرودگاه بابل
        ۱۱.۳ راه‌آهن
        ۱۱.۴ پايانه‌هاي مسافربري
        ۱۱.۵ تاكسي
    ۱۲ آرامستان‌ها
    ۱۳ جستارهاي وابسته
    ۱۴ پيوند به بيرون
    ۱۵ پانويس

نام شناسي
وجه تسميه بابل
نوشتار اصلي: نام بابل

بابل به معني «جايي كه آب فراوان دارد» است. بر اساس پژوهش‌هاي بدست آمده، نام «بابُـل» از دو تكواژ «با» و «بُل» تشكيل شده است. در گذشته تكواژ «با»، در لغت به معني هر چيز مايع و در كاربرد روزانه به معني «آب» استفاده مي‌شد.[۱۶] كلمه «باران» يعني «آبي كه رانده مي‌شود»، گواه اين مطلب است. تكواژ «بُـل» نيز به معني «فراوان و بسيار» است.[۱۷] در سال ۱۳۷۲ تحقيقاتي در مورد نام شناسي شهرهاي باستاني مازندران به چاپ رسيد كه گوياي اين مطلب است.[۱۸] در كتاب حدود العالم (۳۷۲ ه. ق) نيز مي‌آيد: مامطير شهركيست با آبهاي روان و از وي حصيري خيزد سطبر و سخت نيكو كه به تابستان به كار دارند» و در سخن اندر رودها مي‌خوانيم: «و ديگر روديست كي رود باوُل خوانند، از كوه قارن برود و بر مامطير بگذرد و اندر درياي خزران افتد. از شواهد چنين برمي‌آيد كه از سده ۵ و ۶ ه. ق مامطير رو به ترقي و توسعه نهاده، چنان‌كه در اوايل سده هفتم بقول ياقوت حموي از جاهاي برجسته طبرستان به شمار مي‌آمد.
نام‌هاي پيشين
نخستين نقشه‌اي كه نام شهر بابل را ذكر كرده، در كتاب «مسالك و الممالك» اصطخري به نگارش قرن چهارم قمري آورده شده. در اين نقشه نام شهر به عنوان «مامطير» ميان دو نام «ساريه» و «ميله» ذكر شده.

نام اين شهر در روزگاران كهن مه ميترا بوده‌است. در زبان‌هاي هند و اروپايي قديم كلمه ديو به معناي خدا مي‌باشد. مازندراني‌ها در زمان گسترش آيين زرتشتي از پذيرش اين آيين سر باز مي‌زدند. در بخشهايي از مازندران مردم پيرو آيين «ديو يسنا» بودند و در برابر آيين جديد مقاومت مي‌كردند.[نيازمند منبع]
تغيير نام بابل

در سال ۱۳۱۰ه. ش كه نقشه‌كشي از شهر بابل آغاز مي‌شود، به دستور پهلوي اول (رضا پهلوي) نام اين شهر از بارفروش به بابُـل تغيير داده مي‌شود. بابل در ۱۳۱۰/۹/۱ ه. ش به اين نام تغيير يافت. نام بابُل از نام رودخانهٔ باوُل يا بابُل گرفته شده است. حتي در روزگاراني كه نام اين شهر بارفروش بود، رودخانه‌ها و نهرهايي با نام‌هاي باوُل و بابل در ميان مردم شهرت داشته است. وجود روستاهاي تاريخي با نام‌هاي بابلكان، بابلكنار و ... نيز گوياي اين ادعاست.
جغرافيا
آب و هوا

ارتفاع اين شهر حدود ۲ متر از سطح درياهاي آزاد پايين‌تر است. شهر بابل بين ۳۶ درجه و ۳۴ دقيقه و ۱۵ ثانيه عرض شمالي و ۵۲ درجه و ۴۴ دقيقه و ۲۰ ثانيه طول شرقي از نصف‌النهار گرينويچ واقع شده‌است و با تهران ۵ دقيقه و ۱۵ ثانيه اختلاف ساعت دارد.[۱۹]
بادها

از بادهاي مهم و فصلي اين منطقه مي‌توان به مواردي اشاره كرد:

سورتوك، از سيبري در زمستان، باد خوش آباد، دره نور، اوزروا، گيل وا، بادسام[۲۰]
رودخانه‌ها
بابلرود در گذر از غرب شهر بابل
بابلرود در حوالي درياي مازندران

بابلرود: اين رود از رودهاي پر آب استان، در شهرستان بابل است كه از كوه‌هاي سواد كوه سرچشمه مي‌گيرد و شاخه مهم آن سجادرود است. اين رود ۷۸ كيلومتر طول دارد كه پس از گذر از غرب شهرستان بابل و آبياري شاليزارهاي بابل، در بابلسر به درياي خزر (مازندران) مي‌ريزد. مصب اين رود محل خوبي براي تفريحات آبي است. عمق اين رود در قسمت‌هاي مركزي بسيار كم و در هنگام ريختن به دريا بسيار زياد است.[۲۱]
موقعيت جغرافيايي

شهر بابل در ۱۵ كيلومتري جنوب درياي مازندران قرار دارد و رشته كوه البرز نيز حدوداً در ۱۰ كيلومتري جنوب بابل قرار دارد و بابلرود نيز از غرب اين شهر مي‌گذرد. قرار گرفتن ۲ بزرگراه در ۳۰ كيلومتري غربي(هراز ۷۷) و ۱۵ كيلومتري شرقي(فيروزكوه ۷۹) شهر بابل، جايگاه ويژه‌اي به موقعيت مكاني اين شهر داده است. قرار گرفتن اين شهر در مركز مازندران اهميت موقعيت مكاني اين شهر را دو چندان كرده است. شهر توريستي بابلسر و درياي مازندران در شمال اين شهر قرار دارند كه اين نيز از ديگر دلايل اهميت موقعيت مكاني اين شهر است.
Compass rose pale.svg     سيمرغ     درياي مازندران

بابلسر و فريدونكنار
    (چالوس، رامسر، رشت)     Compass rose pale.svg
قائم شهر

(مشهد، گرگان، ساري)
    شمال     آمل
شرق   بابل    غرب
جنوب
سوادكوه شمالي، سوادكوه

(به سمت تهران)
    رشته كوه‌هاي البرز
فيروزكوه     (به سمت تهران)
ارتباط با دريا
راه‌هاي ارتباطي شهرستان بابل

بابل مي‌تواند از راه‌هاي مختلف با دريا ارتباط داشته باشد كه عبارتند:

    مسير اصلي، اتوبان بابل به بابلسر است كه از شمال شهر بابل آغاز مي‌شود و پس از گذر ۱۲ كيلومتر تا جاده ساحلي بابلسر ادامه دارد. اين راه مطمئن‌ترين راه براي مسافران است.
    از ديگر راه‌ها مي‌توان به جادهٔ زرگرشهرِ بابل (سپاه دانش) اشاره كرد كه به مرز ميان بابلسر و فريدونكنار مي‌رسد. اين جاده از زرگرشهرِ بابل شروع مي‌شود. اين مسير حدود ۲۰ كيلومتر طول دارد. اين راه در محدوده شهرستان بابل، داراي ۴ خط (۲ خط رفت و ۲ خط برگشت) و بدون تفكيك است. در خارج از محدوده بابل عرض جاده، ۲ خطه (۱ خط رفت و ۱ خط برگشت) مي‌شود و تا جاده ساحلي دريا مازندران ادامه مي‌يابد.
    راه ديگر جادهٔ بابل به بهنمير است. اين مسير از شمال شرقي شهر شروع مي‌شود و پس از گذر ۱۵ كيلومتر به شهر ساحلي بهنمير ادامه مي‌يابد. اين راه يك جادهٔ ۲ خطه (۱ خط رفت و ۱ خط برگشت) و بدون تفكيك است كه عرض آن ۷ متر است.

ادامهـ مطلبـ | نظرات (0)
برچسب: بهنمير،

املش

املش
از ويكي‌پديا، دانشنامهٔ آزاد
    براي تأييدپذيري كامل اين مقاله به منابع بيشتري نياز است. لطفاً با توجه به شيوهٔ ويكي‌پديا براي ارجاع به منابع با ارايهٔ منابع معتبر اين مقاله را بهبود بخشيد. مطالب بي‌منبع را مي‌توان به چالش كشيد و حذف كرد.
املش
املش
Amlash,Mohammad Khodakha.jpg
كشور      ايران
استان     گيلان
مردم
جمعيت     ۱۴٬۹۱۵ [۱]
جغرافياي طبيعي
ارتفاع از سطح دريا     ۱۳ متر
املش بر ايران واقع شده‌است
املش
روي نقشه ايران
۳۷.۰۹۷۵° شمالي ۵۰.۱۸۳۶° شرقيمختصات: ۳۷.۰۹۷۵° شمالي ۵۰.۱۸۳۶° شرقي

اَملَش شهري است در استان گيلان و در شمال ايران. شهرستان املش با مساحت تقريبي ۳۵۰ كيلومتر مربع در فاصله ۷۵ كيلومتري شهرستان رشت و در ۱۶ كيلومتري شهرستانهاي رودسر و لنگرود قرار دارد .

جمعيت آن بالغ بر ۷۰ هزار نفر و شامل دو بخش (مركزي و رانكوه) و دو شهر (شهر املش و رانكوه ) و ۵ دهستان و ۱۴۶ روستا مي باشد . شهر املش به مساحت ۹/۴ كيلومتر مربع مركز اين شهرستان مي باشد . قدمت اين شهر به دوران سلطنت شاه عباس صفوي بر مي گردد . در اين دوران امرايي به نامهاي ولي سلطان صوفي و بهرام علي صوفي به امر شاه عباس به حكومت رانكوه و ديلمان منصوب و در املش سكني گزيدند .

شهر املش مجاور رودخانه شلمانرود واقع شده و به علت "مند آب" بودن رودخانه در سابق ، اين شهر بنام "آبلش" ناميده شد . اين رودخانه باعث شد كه املش به دو قسمت غربي و شرقي به ترتيب به نام هاي "سولش" و "آبلش" موسوم و بعدها به مرور زمان املش ناميده شد . كشف آثاري از قرون گذشته در اين منطقه ، حاكي از اين است كه املش سابقه كهن تاريخي پيش از اسلام را دارد .[۱]

اين شهرستان يكي از دو معدن بزرگ ميكاي سياه و دولوميت ايران را در قلب خود جاي داده است.
خرابه‌هاي حمام صوفي

محتويات

    ۱ جمعيت
    ۲ نام املش
    ۳ دين
    ۴ مراكز خريد
    ۵ پوشش گياهي و جانوري
    ۶ تمدن تاريخي املش
    ۷ جاذبه‌هاي گردشگري
    ۸ نگارخانه
    ۹ جستارهاي وابسته
    ۱۰ منابع

جمعيت

براساس سرشماري سال ۱۳۹۰جمعيت املش برابر با ۵۳٬۹۲۸نفر بوده‌است.[۲]

اين شهر با موقعيت كوهپايه‌اي، مركز شهرستان املش و مشتمل است بر دو ناحيه جلگه‌اي و كوهستاني، كه در جهت جنوبي دو شهرستان لنگرود و رودسر واقع شده‌است. بنابراين آب و هواي آن متأثر از دو عامل جغرافيايي، دريا و كوهستان، معتدل مرطوب نيمه كوهستاني است.
نام املش

نامي است مركب از دو واژه «ام» و «لش» كه «لش» به معني راكد، ايستاده، و «ام» به رود و رودخانه اطلاق مي‌شود. بنابراين املش به معني رود تنبل و راكد از جريان ايستاده مي‌باشد.

از چهره‌هاي صاحب نام اين شهر مي‌توان به حاج ميرزا حبيب الله املشي معروف به ميرزاي رشتي[۳] از مجتهدين صاحب نام عصر ناصري و از مشاهير مراجع و مدرسين جهان اسلام در قرن ۱۳ و اوايل قرن ۱۴ و شيخ بهاءالدين املشي صاحب كتاب گوشه‌هايي از تاريخ گيلان كه ياور ميرزا كوچك خان و عضو هيأت اتحاد اسلام در جنبش جنگل نيز بوده اشاره كرد.

آيت الله محمد مهدي رباني املشي عضو خبرگان قانون اساسي، خبرگان رهبري، شوراي نگهبان و دادستان كل كشور نيز از علما برجسته اين شهر است.

املش با وسعتي حدود ۵/۴۶۹ كيلومتر مربع در ۱۶ كيلومتري شهرستان رودسر واقع گرديده، فاصله املش تا مركز استان ۷۵ كيلومتر است، آب و هواي املش به علت قرار گرفتن در كنار ارتفاعات سرسبز و ييلاقات بسيار مطبوع مي‌باشد. قوميت مردم املش گيلك با لهجه بيه پيش (شرق گيلان) و گويش املشي تكلم مي‌كنند.

مجاورت شهر املش با رودخانه شلمانرود و به علت راكد بودن آب اين رودخانه باعث گرديد تا در گذشته مردم املش عمدتاً در بخش كشاورزي و دامپروري فعاليت دارند و آثار كشاورزي بدست آمده در اين منطقه نشانگر فعاليت‌هاي كشاورزي در ۱۵۰۰ سال قبل مي‌باشد، از محصولات عمده كشاورزي مي‌توان برنج، چاي، گندم، فندق، مركبات. گياهان دارويي، فراورده‌هاي دامي و عسل و ابريشم را نام برد اما قسمت اعظم زمين‌هاي كشاورزي زير كشت چاي و برنج است و محصولات چاي املش حدود ۳۲٪ كل توليد كشور مي‌باشد عرضه محصولات بدست آمده در روز سه شنبه انجام مي‌شود و سه شنبه بازار املش نمونه كاملي از بازارهاي سنتي گيلان مي‌باشد كه مردم اين منطقه با حضور گسترده رونق خاصي به آن مي‌بخشند، مردم املش روزهاي بازار را گالش بازار مي‌نامند. اين بازار در تمامي طول سال در روزهاي سه شنبه برقرار و اگر اين روز با مناسبت‌هاي مذهبي برخورد كند فقط نيمي از روز درآن به داد وستد مي‌پردازند.
دين

مردم املش مسلمان و شيعه اثني عشري بوده[۴] و داراي معتقدات ديني و آداب و سنن مذهبي بسيار قوي مي باشند و از پيشگامان مبارزه مردم استان گيلان عليه نظام شاهنشاهي بشمار مي روند.

وجود علمايي چون آيت الله العظمي ميرزا حبيب الله املشي معروف به ميرزاي رشتي ، "فقيه جليل القدر ، مرجع تقليدو از شاگردان شيخ مرتضي انصاري" – شيخ بهاءالدين املشي " رياست تشكيلات قضايي و حقوقي جنگل و ازياران نزديك ميرزا كوچك خان " – شيخ اسماعيل صوفي املشي "پسر ميرزاي رشتي ، داماد آخوند خراساني و وكيل اولين دوره مجلس شوراي ملي سابق" - عماد الدين علمي غروي " از مراجع بزرگ تهران و نواده ميرزاي رشتي " – افصح المتكلمين املشي "اولين روزنامه نگار گيلان ، مدير و صاحب امتياز روزنامه هاي خير الكلام و صداي رشت ،از بانيان مشروطه" – آيت الله شيخ ابولمكارم رباني املشي – آيت الله شهيد محمد مهدي رباني املشي " عالم مبارز و آگاه ،دادستان اسبق كل كشور و عضو سابق فقهاي شوراي نكهبان قانون اساسي كشور " – و خيل عظيمي از علما و انديشمندان و مبارزين انقلابي از امتيازات املش محسوب مي گردد .

قديمي ترين خانواده در املش مربوط به خانواده صوفي ها ، رمضاني ها و بيقاله ها مي باشد.
مراكز خريد

    سه شنبه بازار:

در اين روز(همانندسايرشهرهاي گيلان) مردم كالاهاي خود را براي خريد و فروش به خيابان اصلي شهر مي‌آورند.
پوشش گياهي و جانوري

املش از لحاظ پوشش گياهي با توجه به آب و هوايي مطلوب و متعدل آن و همچنين واقع شدن در جلگه گيلان از شرايط بسيار مساعدي برخوردار مي‌باشد، گرچه با توجه به گسترش شهرنشيني و افزايش فعاليت‌هاي صنعتي اكو سيستم اين منطقه در حال تهديد است. پوشش گياهي املش متشكل از درختان توسكا، افرا، انار ترش، انجير، ازگيل (كنوس)، فندق، گردو، راش، شرم، بلوط، ممرز، توت، ون و آزاد مي‌باشد. همچنين گياهان دارويي از قبيل گل بنفشه و ختمي، گل گاوزبان و كود كوتو در اكثر نقاط املش مي‌رويند.

پرندگان و جانوران پراكنده در اين شهرستان عمدتاً روباه، شغال، گرگ، سمور، خرگوش، تيهوو سا، عقاب و انواع گونه‌هاي پرندگان جلگه‌اي و كوهستاني است.
تمدن تاريخي املش
نمايي از دژ ميل روستاي تاريخي اُمام املش

از لحاظ جغرافيايي – تاريخي، املش ناحيه‌اي مستعد است كه كشف آثاري از سده‌هاي پيشين، حكايت از پيشينه كهن تاريخي پيش از اسلام آن دارد. در املش آثار باستاني مهمي همچون كوزه‌هاي زرين و گلي از اشكال حيوانات، مجسمه و سلاح‌هاي انساني به دست آمده است، كه از جنس برنز، نقره و طلا ساخته شده‌اند. اين اشياي باستاني گاهي در جريان حفاري‌هاي غيرمجاز و يا توسط باستان شناسان از گورستان‌ها به دست آمده است. قدمت برخي از اين اثار به اواخر هزاره دوم و اوايل هزاره قبل از ميلاد مسيح برمي گردد.

از لحاظ هنري، بخش املش از ويژگي هنري خاصي برخوردار است و از نظر پيكر تراشي و پيكر سازي و كوزه گري داراي ابتكارات بديعي است و آثار بدست آمده متعلق به قرون نهم و هشتم پيش از ميلاد گوياي اين مدعاست و بخشي از اين آثار هم اكنون در موزه "لور" فرانسه و موزه "نادر" مشهد موجود بوده و به ثبت رسيده است

در مقايسه با تپه مارليك، تمدن املش از لحاظ شيوه و زمينه داراي تفاوت‌هايي است، اما در استفاده از اشكال حيوانات مشتركند. با نمايش سفالينه‌ها و اشياي فلزي املش به سال ۱۹۶۴م/۱۳۴۳ش در موزه نوشاتل سويس، هنر و تمدن املش شناخته شد.

به گفتهٔ ادموندز، جهانگرد بريتانيايي كه در اواخر دورة قاجار به املش سفر كرده است، شمار خانه‌هاي اين دهكده ۱۰۰ باب بوده است كه ۲۰۰ خانوار از خاندان صوفي در آنها زندگي مي‌كرده‌اند. او املش را به لحاظ برخورداري از مناظر طبيعي و مسكوني زيبا با مناظر طبيعي بريتانيا[نيازمند منبع] مقايسه مي‌كند.
جاذبه‌هاي گردشگري

    تالاب زربيجار با پوشش گياهي مردابي زيستگاه پرندگان مهاجر
    برج تاريخي (ميل) امام با ارتفاع ۷ متر
    غار لياروي واقع در روستاي لياروي بلوردكان املش
    بناهاي تاريخي از دوران فئودالي در مركز شهر املش
    آداب و رسوم خاص مردم اين منطقه اعم از سه شنبه بازار، مراسم‌هاي آئيني و...
    جنگل‌هاي سر سبز بلور دكان وتابستان نشين و مراتع هالي دشت، خسيبدشت، قله ناتشكوه، قله آغوزي و..

نگارخانه

Tea Garden in the Amlash Iran.jpg Orange Flower in Spring-Amlash-M.H.KH.jpg Omam.jpg Ata koh-amlash view.JPG Pilam sanak- amlash.JPG
جستارهاي وابسته

    تمدن املش

منابع

«نتايج سرشماري سال ۱۳۹۰». معاونت برنامه ريزي استانداري خراسان جنوبي (به نقل از مركز آمار ايران)، ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۲. بازبيني‌شده در ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۲.
درگاه ملي آمار ايران
برگزاري_كنگره_ميرزا_حبيب_الله_املشي_در_املش_و_قم

    درباره املش

    مختصات و ارتفاع

* مرجع معماري و عمران ايران نقش نگار

    پايگاه خبري تحليلي املش ما

ادامهـ مطلبـ | نظرات (0)
برچسب: املش،

ايران شهرستان استهبان

ايج
از ويكي‌پديا، دانشنامهٔ آزاد
براي ديگر كاربردها، ايج (ابهام‌زدايي) را ببينيد.
ايج
THE EIJ.JPG
كشور      ايران
استان     فارس
بخش     مركزي
نام(هاي) ديگر     ندارد
نام(هاي) قديمي     ايگ
سال شهرشدن     ۱۳۸۲
مردم
جمعيت     ۶۲۳۳ [۱]
اطلاعات شهري
پيش‌شماره تلفني     ۰۷۱۵۳۲۹
تابلوي خوش‌آمد به شهر
ايج بر ايران واقع شده‌است
ايج
روي نقشه ايران
۲۹.۰۱۶۷° شمالي ۵۴.۲۳۳۳° شرقيمختصات: ۲۹.۰۱۶۷° شمالي ۵۴.۲۳۳۳° شرقي
ايران ملوك‌الطوايفي اوايل قرن هشتم هجري

ايج، شهري در جنوب شرقي استان فارس مي‌باشد، فاصله اين شهر تا شيراز ۲۱۰ كيلومتر است.
نزديك‌ترين شهرستان‌ها به ايج، استهبان و نيريز نام دارند.

محتويات

    ۱ سابقه تاريخي و تمدني
    ۲ مفاخر
    ۳ جاذبه‌هاي گردشگري و تفريحي
        ۳.۱ مكان‌هاي ديگر گردشگري
    ۴ آداب و رسوم
    ۵ زيارتگاه‌ها
    ۶ محصولات كشاورزي
    ۷ منابع

سابقه تاريخي و تمدني

نام اين شهر در اصل ايگ بوده‌است كه در فارسي باستان معادل قلعه و بارو مي‌باشد. علامه دهخدا در خصوص ايگ به نقل از فارسنامه ناصري آورده‌است:[۲]

    ... ايجدر اصل ايگ بود بعد از تصرف اعراب او را ايج گفتند. درقديم شهري معتبر بود و چندين صد سال پاي تخت ملوك شبان كاره بود. ميانهٔ مشرق و جنوب اصطهبانات به مسافت چهار فرسنگ است.

از لحاط تاريخ باستان نيز اين منطقه داراي پيشينه تمدني مي‌باشد به طوريكه در كاوش‌هاي باستان‌شناسي، سرستون‌هايي شبيه به تخت جمشيد در حوالي اين شهر يافته شده‌است.[نيازمند منبع] در دوران پس از اسلام نيز اين منطقه داراي فراز و نشيب‌هاي فراوان بوده‌است. ايج پايتخت حكومت محلي شبانكاره بوده‌است به طوريكه هم اكنون قلعه دارالامان مشهور مي‌باشد و بقايايي اين قلعه تاريخي شامل آب انبارهاي مشهور به چهل بركه، ديوارهاي سنگي و حوض‌هاي آب در قسمت شمال اين شهر قابل مشاهده‌است.

دكتر جمشيد صداقت كيش، استاد تاريخ‌نگار و پژوهشگر برگزيده كشوري دربارهٔ ايج مي‌گويد:[۳]

    كُردان شبانكاره بازماندگان ساسانيان در فارس بودهاند و ايالت شبانكاره شهرستانهاي امروزي استهبان، نيريز، داراب از سال ۴۴۸ هجري قمري به مدت ۳۰۸ سال با ۲۹ پادشاه، سلطنت مي‌كنند و پايتخت آنها شهر ايگ (در مجاورت ايج كنوني استهبان) بوده و آثار باستاني آنها ۴۰ بركه و مسجد سنگي در كوه مي‌باشد كه اين بركه‌ها از نظر معماري در جهان نمونه ندارند و مسجد سنگي در كوه مانند تاق بيستون در اندازه كوچكتر مي‌باشد.».

در منابع كهن آمده‌است،
ايج به سبب دژ دارالامان در نزديكي آن كه در ۴۷۰ق به فرمان نظام‌الدين حسن بن ابراهيم از ملوك شبانكاره ساخته شد، به تدريج اهميت يافت.[۴] اين منطقه، طي چندين سده، مركز حكومت ملوك شبانكاره بوده، و در حوادث تاريخي اين دوره به ايج و دژ آن اشاره شده‌است؛ از جمله در ۶۵۸ق كه مظفرالدين شبانكاره به قتل رسيد و دژ ايج به سپاه مغولي تسليم شد.[۵] همچنين شاه محمود فرزند امير مبارزالدين (از سلسلة آل مظفر) در ۷۵۶ق، در زمان حكومت ملك اردشير، واپسين ملوك شبانكاره، ايج و دژ آن را تصرف كرد.[۶]
مفاخر

شهر ايج داراي مفاخر و مشاهير زيادي است كه در اين بخش به معرفي آن‌ها مي‌پردازيم:

    قاضي عضدالدين ايجي: علامه دهخدا در دانشنامه دهخدا آورده‌است[۷]

    عضدالدين ايجي. [ ع َ ض ُ دُدْ دي ن ِ ] (اِخ) عبدالرحمان بن احمد (مولانا…) دانشمند ايراني قرن هشتم هجري. تولد او درقصبه ايج (فارس) پايتخت قديم ولايت شبانكاره بود. واو به يك واسطه شاگرد ناصرالدين بيضاوي محسوب مي‌شود. وي از جمله پنج تني است كه حافظ شيرازي [درباره وي] گويد: فارس در عهد شاه شيخ ابواسحاق اينجو به وجود آنان مزين بود. عضدالدين داراي مشرب تصوف بود و در حكمت و كلام و مذهب و اخلاق مهارت داشت..

    سلمان فارسي: محل تولد سلمان پارسي كه يار و ياور پيامبر بود به گفته اكثر تاريخ شناسان[نيازمند منبع] در شهر ايج مي‌باشد.
    عرفان نظري : محل تولد اين شخص بزرگ و عالم در داراب بوده و پس از چند سال به ايج هجرت كرده است و يكي از شاگردانقاضي عضدالدين ايجي بوده است.

جاذبه‌هاي گردشگري و تفريحي

شهر ايج بواسطه موقعيت جغرافيايي خود از جاذبه‌هاي گردشگري منحصربه‌فردي برخوردار است. در منابع كهن آمده‌است، ايج مركز ناحية دارابگرد ولايت فارس[۸] واقع در بخش معتدل آن بوده،[۹] و باغها و محصول ميوة آن شهرت داشته‌است[۱۰] و يا در فارسنامه ناصري از اعتدال هواي اين منطقه نامبرده شده و فارسنامه ابن البلخي در صفحه ۱۳۱ خود بر معتدل بودن هواي منطقه تأكيد دارد.

جادبه‌هاي طبيعي و گردشگري ايج به شرح ذيل مي‌باشد:

    باغ گلشن: در شمال شهر ايج باغ‌هاي مركبات كه در فصول مختلف زيبايي خاصي به اين شهر مي‌بخشند، وجود دارد كه به دليل بخشيدن طراوت و شادابي به ايج، مجموعه باغ ذكر شده را گلشن مي‌نامند.
    آسياب گلشن: اين آسياب كه توجه بسياري از مردم منطقه، همچنين سازمان ميراث فرهنگي را به خود جلب كرده‌است، به گفته اكثر اهالي و همچنين با استناد به روزنامه جنوب فارس، از آثار باستاني زمان قاجار به شمار مي‌رود، لازم است ذكر شود اين آسياب همانگونه كه از اسمش پيداست، مرتبط با مجموعه باغ گلشن مي‌باشد.[۱۱]
    چشمه بندره: اين چشمه در بخش شمالي منطقه واقع شده‌است. كيفيت آب اين چشمه بسيار بالا بوده و از دماي مناسبي برخوردار مي‌باشد. از آب اين چشمه مجموعه باغهايي با محصولات انار، بادام و… بوجود آمده‌است كه شهر را بسيار زيبا نموده‌است بطوريكه مسافران و توريست‌ها هنگام ورود به شهر با منظره فرح‌انگيز و زيبايي روبرو مي‌شوند.
    كوهستان پك: ارتفاعات درب امام زاده را اين رشته كوه تشكيل داده‌است، در سال‌هاي دور با شكار در اين منطقه برخورد نمي‌شد، اما بعد از بين رفتن پرندگان بومي و شايد نابودي نسل برخي پرندگان در اين منطقه، اعلام شد كه شكار در اين كوهستان ممنوع مي‌باشد.
    خانه گردشگري «مشهدي مصطفي شهبازي» : از مراكز ديدني اين شهر، خانه گردشگري «مشهدي مصطفي شهبازي» است كه از افراد معتمد، خير و پرهيزكار اين شهر بوده‌است كه از خانه‌هاي قديمي كه از اواخر دوره قاجارو اوايل دوره پهلوي پا بر جا مانده است در حال حاضر پذيراي گردشگران داخلي و خارجي است.

مكان‌هاي ديگر گردشگري

كوهستان بش
مسجد سنگي در بن دره (بدره)
قلعه دارالامان
چهل بركه
تخت بهمن
چشمه بن آب (بنو) كوهستان لايبير و چشمه زيباي برامي
آداب و رسوم

    سازه و نقاره

در گذشته معمولاً مراسم عقدوعروسي توسط ساز و نقاره شروع مي‌شد و مورد توجه مردم قرار مي‌گرفت و در حال حاضر از اقبال به آن تا حدي كاسته شده است.
زيارتگاه‌ها

امام زاده‌ها و مكان‌هاي زيارتي چندي در شهر ايج وجود دارد كه در زير به تعدادي از آنها اشاره مي‌كنيم:

    امام زاده سيد اوليا: با گذر از گردنه استهبان و با ورود به شهر ايج، به امام زاده سيد اوليا مي‌رسيم. شهداي ايج در كنار اين امام زاده به خاك سپرده شدند.
    امام زاده سيد نور محمد: سيد نور محمد پسر سيد اوليا مي‌باشد. اين امام زاده در انتهاي باغ‌هاي بن آب (بنو) قرار دارد.
    امام زاده اسماعيل: اين امام زاده در روستاي درب امام زاده در شهر ايج قرار دارد. به سبب قرار گرفتن چند خانوار در كنار امام زاده، نام روستا را درب امام زاده نهاده‌اند.
    امام زاده سلطان شهباز: امام زاده مذكور، در روستاي دهويه و باغشاد شهر ايج قرار گرفته‌است و به سبب رودي كه از كنار آن مي‌گذرد، به منطقه‌اي گردشگري تبديل شده‌است

محصولات كشاورزي

كشاورزي را مي‌توان شغل دوم بيشتر مردم شهر ايج دانست. از محصولات مهم ايج مي‌توان به انار، انجير، بادام و توت اشاره كرد كه بيشتر باغ‌هاي اين شهر را در بر مي‌گيرد. مركباتي همچون انگور، زردآلو، هندوانه، طالبي، شليل، گيلاس، گوجه سبز نيز در ايج عمل مي‌آيد. در بخش زمين‌هاي زراعي نيز محصولاتي مانند ذرت، گندم و جو پرورش پيدا مي‌كنند.

در فارسنامه ناصري دربارهٔ محصولات باغ‌هاي ايج آمده‌است: «هوايي در كمال اعتدال دارد كه ميوه‌هاي گرمسيري مانند گوجه، نارنج و سردسيري مانند شليل، گيلاس را به نيكويي مي‌پروراند. انار ايج [نه تنها] از تمام انارهاي فارس، بلكه از انارهاي ممالك ايران بهتر است.»[۱۲]
منابع

«نتايج سرشماري عمومي نفوس و مسكن ۱۳۸۵، جمعيت تا سطح آبادي بر حسب سواد». وب‌گاه رسمي مركز آمار ايران. بازبيني‌شده در آبان ۱۳۹۰.
دانشنامه دهخدا - فارسنامه ناصري -ea3e988f8e2b4e679845f042061769d5-fa.html
كتاب كردان شبانكاره شامل ۳۴۳ صفحه- انتشارات علمي كالج
(شبانكاره‌اي، ۱۵۳؛ معين‌الدين، ۳)
(وصاف، ۲۵۴–۲۵۵؛ شبانكاره‌اي، ۱۶۴–۱۶۵)
(ميرخواند، ۴/۴۹۶–۴۹۷؛ نيز نك: فسايي، ۱/۳۰۳–۳۰۴)
پايگاه اينترنتي دانشنامه دهخدا -bc7303f51d0f41369bd367b0fa66a913-fa.html>:
(اصطخري، ۱۰۷–۱۰۸)
(ابن حوقل، ۲/۲۸۷–۲۸۸؛ ابن بلخي، ۱۳۱)
(ياقوت، همان‌جا)
(روزنامه جنوب فارس ۲۷ خرداد ۱۳۹۰)

    تاريخ فارس نامه ناصري: تأليف مرحوم حاج ميرزا حسن فسايي

اطلس گيتاشناسي استان‌هاي ايران، تهران: ۱۳۸۳ خ.
[نمايش]

    ن ب و

استان فارس
[نمايش]

    ن ب و

شهرهاي باستاني ايران
[نمايش]

    ن ب و

ايران شهرستان استهبان
نشان خرد     اين يك مقالهٔ خرد پيرامون يك مكان جغرافيايي است. با گسترش آن به ويكي‌پديا كمك كنيد.

ادامهـ مطلبـ | نظرات (0)
برچسب: ايران شهرستان استهبان،

بابل

زنديه

در زمان زنديه و هنگام نقل فعاليتهاي آقا محمد حسن خان آغامحمدخان قاجار ذكر بارفروش بسيار به ميان مي‌آيد و جالب توجه آنكه كلمهٔ ده از آخر آن برداشته شده است. گ. ملگونف، سياح معروف كه در سالهاي ۱۸۵۸ و ۱۸۶۰ ميلادي از سواحل درياي خزر ديدن مي‌كند مي‌آورد: بابل پيش از انقلا ۱۹۱۷ م. روسيه، يكي از مراكز بازرگاني مهم شمال كشور و محل واردات امتعهٔ خارجي و همچنين مركز خريد محصولات طبيعي و مصنوعي قراي و قصبه‌هاي عمدهٔ مازندران محسوب مي‌گرديد و به همين لحاظ بارفروش ناميده شده بود. بعضي محققان را اعتقاد بر آنست كه: از سدهٔ هشتم ه. ق يعني از حكومت ميرقوام‌الدين مرعشي، بارفروش ديه و از سدهٔ سيزدهم يعني از زمان پادشاهي فتحعلي شاه قاجار بارفروش خوانده شده است.
حوادث سياسي اواخر عهد زنديه نقطه عطفي در تاريخ بارفروش محسوب مي‌شود. از سال ۱۱۶۵ ه. ق كه محمدحسن‌خان شكست سختي به سپاه كريم‌خان زند وارد آورد آهنگ مازندران كرد، از آن سال سرتاسر مازندران تحت سيطرهٔ محمدحسن‌خان درآمد. محمدحسن‌خان تا سال ۱۱۷۲ ه. ق بر مازندران حكمراني كرد. اما در پانزدهم جمادي‌الثاني ۱۱۷۲ ه. ق جنگي بين وي و شيخعلي خان زند درگرفت با حمله شيخعلي خان محمدحسن‌خان عقب‌نشيني را ترجيح داد و از راه شاه عباسي به سوي استرآباد فرار كرد اما سبزعلي كرد و محمدعلي آقا جاردولو ـ يا به قولي رستم بيگ كرد مدانلو ـ سر وي را برديدند و براي كريم‌خان به تهران فرستادند. از آن زمان به بعد بارفروش مورد توجه زنديان قرار گرفت تا وقتي كه زنديه آن ايالت را فتح و پايتخت را به بارفروش منتقل كردند. موقعي كه در سال ۱۷۷۱ مسيحي سياح معروف گملن از اين حدود مازندران عبور مي‌كرد ذكر مي‌كند: پايتخت چنان كه گفته شده به باروفروش انتقال يافته بود.
پس از بازگشت علي محمدخان زند در سال ۱۱۹۰ ه. ق به شيراز حسينقلي خان مجددا پرچم خودسري برافراشت و صبحگاهي بطور پنهاني با سرعت هرچه تمامتر خود را به بارفروش مقر مهدي‌خان دادو رساند. حمله غافلگيرانه حسينقلي‌خان به بارفروش، مقر حكومت مهدي‌خان دادو» و برچيدن بساط حكومت وي، عصبانيت كريم‌خان را سبب شد، پس زكي خان را در سال ۱۱۹۰ ه. ق روانه مازندران كرد.
قاجاريه

مرگ كريم‌خان زند در سال ۱۱۹۳ ه. ق فرصتي پيش آورد تا آقامحمدخان پسر بزرگ محمدحسن خان قاجار كه شانزده سال به عنوان گروگان نزد وي به سر مي‌برد بتواند فرار كند آقامحمدخان در ۲۸ ذيقعده ۱۲۹۴ در بارفروش به انتظام امور پرداخت. اما رضاقليخان قاجار به همدستي لاريجانيها در ذيحجه ۱۱۹۵ ه. ق به بارفروش آمده و مقر آغامحمدخان قاجار را محاصره كردند. و آغامحمدخان را به اسارت درآوردند. ولي دوستداران آغامحمدخان در بندپي به بهانه مراقبت سخت‌تر از او، وي را به بندپي بردند. از سويي مرتضي قليخان و مهديقليخان قاجار و مصطفي‌قليخان قاجار پس از شنيدن خبر محاصرهٔ برادر بزرگ خود را به بارفروش رساندند و رضاقليخان را برآن داشتند كه خان ابدال خان را به جنگ ايشان بفرستد، اما شكست خورده و اسير شد. دوستان آقا محمدخان پس از اين ماجرا وي را با دويست تفنگچي به بارفروش بردند. آقامحمدخان تا صفر سال ۱۱۹۷ از دست برادران كه عليه او دست به آشوب زده بودند آسوده شد و به استرآباد و پس از مدتي توقف در آنجا در ۲۳ ربيع‌الاول ۱۱۹۷ ه. ق به ساري بازگشت. همين كه آغا محمدخان قاجار اساس حكومتش را در مازندران استحكام بخشيد باز مركز را بساري انتقال داد. گرچه تا اواخر دورهٔ قاجاريه ساري حاكم نشين مازندران بود اما به سبب وجود ادارات ماليه، اوقاف، تطميه، كارگزاري، فوايد عامه و دربارفروش، اين شهر اهميت بسزايي در امور مازندران داشت.
در سال ۱۲۱۴ ه. ق فتحعلي شاه بعد از كشمكش با مدعيان قدرت، پسر يازده ساله خود محمدقلي ميرزا را به حكومت مازندران منصوب كرد. در اين زمان سپاهيان مازندراني كه به پيشنهاد قائم مقام جانباز خواندند در جنگ اول ايران و روس كه در ۱۲۱۸ ه. ق/ ۱۸۱۲ م درگرفت شركت داشتند. پادشاهي محمدشاه، فظعلي‌خان قراباغي ۱۲۵۱- ۱۲۵۲ ه. ق به حكومت مازندران گمارده شد. از كتيبه‌اي در مسجد جامع بارفروش دانسته مي‌شود كه فظعلي خان به دستور محمدشاه، در سال ۱۲۵۱ ه. ق ماليات نانواها را ملغي كرده بود.
بابل در مركزيت مازندران

در سفرنامه تحف بخارا در اين باره آمده: حكومت به اهالي ساري و بارفروش حكم مجلس شورا را ابلاغ نمود. اهالي ساري به واسطهٔ نفاق و بي‌اطلاعي خود غفلت كردند، والي اهالي بارفروش، چون نسبت به اهالي ساري اندك جهان ديده ـ ترـ و باهوش و صاحب ثروت و عدهٔ نفوسشان هم زياد بود، فورا انجمن نظارت تشكيل داده، به تصويب حكومت، شش وكيل جهت انجمن ولايتي و دو مبعوث، جهت پارلمان طهران انتخاب كرده، وكلاي طهران را روانه نمودند. انجمن ولايتي ايشان هم مفتوح شد. اهالي ساري بعد از شنيدن اين خبر هشيار شده، مدعي شدند كه مركز حكومت نشين ساري است، ساير شهرهاي مازندران بايد تابع ساري باشند. بارفروش ابدا حق وكيل فرستادن به طهران را ندارد، با وكيل خود را به ساري فرستاده، در بارفروش انجمن بلدي بگشايند. انجمن ولايتي در ساري كه مركز است بايد منعقد باشد. بعد از قيل و قال كشال، اهالي ساري هم در منزل شيخ علي اكبرنام، يكي از ملاي پيش نماز، به معيت شيخ غلامعلي پيش نماز انجمني تشكيل داده، بدون تعيين نظار و وكلاي ستهٔ ولايتي، دو نفر مبعوث به اكثريت آرا انتخاب كرده، به طهران روانه نمودند. ولي وكيلهاي ساري را در پالمان قبول نكرده وكلاي بارفروش، پذيرفته شدند و تيلگرافي هم از مجلس شوراي ملي به نظام السلطان، حكومت ـ حاكم ـ مازندران، رسيد كه انجمن ولايتي به واسطهٔ اهميت داشتنش بايد در بارفروش منعقد بوده، انجمن ساري بلدي باشد. بارفروش هم اگرچه انجمن رسمي داشتند، ولي ترتيب درستي نداشته، تمام اختيارات در دست علامه ـ ملامحمد جان علامه ـ نام ملاي پيش نمازي بود.
فرهنگ و هنر
مطبوعات

بابل در زمينه مطبوعات سابقهٔ درخشاني داشت[۲۹][۳۰][۳۱] اما اكنون تنها نشريه‌هاي «بابل نامه»[۳۲] (هفته نامه خبري)، «آواي مازندران» (هفته نامه خبري)، «درياسر» (هفته نامه خبري) و «چشمه توسعه»[۳۳] (ماهنامه فرهنگي اقتصادي) بر جاي مانده است. همچنين بابلي‌هاي مقيم تهران نيز خبرنامه‌اي فرهنگي و هنري به اسم «بارفروش» را منتشر مي‌كنند كه البته مطالبش منحصر به بابل نيست و با هنرمندان و اديبان استان مازندران مصاحبه مي‌كند.
همچنين بابلي‌هاي مقيم تهران نيز خبرنامه‌اي فرهنگي و هنري به اسم «بارفروش» را منتشر مي‌كنند كه البته مطالبش منحصر به بابل نيست و با هنرمندان و اديبان استان مازندران مصاحبه مي‌كند.
سينما و تئاتر

سينما را در مازندران با بابل مي‌شناسند چرا كه اولين سينماي شمال كشور در سال ۱۳۰۷ در بابل ساخته شد[۳۴] و پس از آن نيز سينماهاي ديگري در بابل ساخته شد و تا مدت‌ها، هيچ شهري در مازندران سينما نداشت. از كل سينماهايي كه در بابل تأسيس شد در حال حاضر ۴ سالن وجود دارد كه ۲ سالن سينماي استقلال (داريوش) و ارشاد (پاسارگاد) به ترتيب در سال‌هاي ۷۹ و ۸۱ تعطيل شدند و سالن سينما انقلاب (مهر) نيز با انجام بازسازي پس از تعطيلي چند ساله، به عنوان يكي از سينماهاي ممتاز كشور كار خود را چند سالي پي گرفت اما در سال ۹۳ تخريب شده و با تغيير كاربري در حال تبديل به مجتمع تجاري است. سينما استقلال (داريوش) نيز در سال ۹۴ تخريب شده و با تغيير كاربردي در حال تبديل شدن به پاركينگ است. در بابل با سابقه درخشان سينماداري، اكنون تنها سينماي فعال، سينما آزادي (شهر فرنگ) مي باشد كه با بازسازي در سال هاي پيش، به كار خود ادامه مي‌دهد. در زير تاريخچه سينماهاي بابل ذكر شده است:[۳۵]
نام سينما     سال تأسيس     وضعيت     درجه ارزشيابي     گنجايش     تلفن     آدرس
انقلاب (مهر)     ۱۳۴۲     ويران     ممتاز     ۴۱۷[۳۶]     يك     خيابان يوسف‌پوري
آزادي (شهر فرنگ)     ۱۳۵۲     باز     ممتاز[۳۷]     ۵۵۰     ۳۲۳۴۸۲۲–۰۱۱۱     خيابان مدرس
مجتمع فرهنگي سينمايي (سالن سينما)     ۱۳۸۱     فعال     ممتاز     ۳۵۰     ۲۱۹۷۷۱۶–۰۱۱۱     بلوار نوشيرواني
مجتمع فرهنگي سينمايي (سالن تئاتر)     ۱۳۸۱     فعال     ممتاز     ۲۵۰     ۲۱۹۷۷۱۶–۰۱۱۱     بلوار نوشيرواني
استقلال (داريوش)     ۱۳۳۲     تعطيل     مطلوب     ۴۰۰     -     خيابان مدرس
ارشاد (پاسارگاد)     ۱۳۴۰     تعطيل     مطلوب     ۴۰۰     -     ميدان ۱۷ شهريور
شاپور     ۱۳۰۷     تعطيل     -     -     -     -
اهورامزدا     ۱۳۰۸     تعطيل     -     -     -     -
حكيمي     ۱۳۱۵     تعطيل     -     -     -     -
زيبا     ۱۳۱۷     تعطيل     -     -     -     -

مجتمع فرهنگي سينمايي، مجهزترين مجتمع فرهنگي سينمايي در شمال كشور مي‌باشد. اين مجتمع در فضايي بالغ بر ۶۵۰۰ متر مربع زير بنا، در سه طبقه ساخته شده‌است. اين ساختمان داراي يك سالن اختصاصي تئاتر است كه ۲۵۰ صندلي با سن گردان دارد. سالن سينمايي با ۳۵۰ نفر گنجايش و سالن تابستاني روباز از ديگر سالن‌هاي اين مجتمع هستند. همچنين اين مجتمع داراي سالن‌هاي نمايشگاهي و گالري‌ها، كارگاه عكس و فيلم و... نيز مي‌باشد.
نگارخانه‌ها

نگارخانه‌هاي بابل شامل: نگارخانه آبي، نگارخانه مولائيان، نگارخانه آفتاب، نگارخانه هنر پويا، نگارخانه هنر و نگارخانه روحا مي‌باشد.
كتاب‌خانه‌ها

در حال حاضر ۱۱ كتابخانه در بابل مشغول فعاليت هستند و ۳ كتابخانه در حال ساخت مي‌باشد

ادامهـ مطلبـ | نظرات (0)
برچسب: بابل،

فرودگاه


نيمه‌تعطيل شدنِ شهر در پيِ آلودگي هوا

با قطع‌شدنِ آب و برق، خوزستان به‌حالت نيمه‌تعطيل درآمد. از نخستين ساعت‌هاي بامداد شنبه، ۲۳ بهمن 1395 خورشيدي، آب، برق و اينترنت در اغلب شهرهاي بزرگ خوزستان قطع شده و مراكز آموزشي و اداره‌ها تعطيل شدند.[۷۸] گردوغبار شديد و رطوبت زياد علت اين وضعيت اعلام شد. در پيِ آن، جمعي از مردم اهواز در اعتراض به شرايط سخت و روزهاي بحراني اخير خوزستان در اهواز تجمع كردند. در اين تجمع مردم با شعارها و در دست داشتن پلاكاردهاي اعتراضي، اعتراض خود را به وضعيت قطعي آب و برق، نبودِ مديريت مناسب در شرايط آلودگي هوا و در شرايط بحراني خوزستان و عملكرد ضعيف رييس سازمان محيط زيست در رسيدگي به موضوع ريزگردها و بحث انتقال آب، اعلام و خواستار رسيدگي سريع به اين موضوعات شدند.[۷۹]
رودخانه كارون
زنجيره انساني حمايت از كارون

كارون كه پرآب‌ترين و بزرگ‌ترين رودخانه ايران است از كوه‌هاي بختياري سرچشمه گرفته و از ميانه‌ي اهواز عبور مي‌كند. اين رود با طول ۹۵۰ كيلومتر طولاني‌ترين رودي‌ست كه تنها در داخل ايران قرار دارد و همچنين تنها رود ايران است كه بخشي از آن قابل كشتيراني است. همچنين آب آشاميدني كلان‌شهر اهواز از رودخانه كارون تامين مي‌شود.[۸۰]

پيچ‌وخم‌هاي موجود در سر راه اين رود، خوزستان را به جلگه‌اي بزرگ تبديل كرده‌است. سدهاي مختلفي بر روي اين رودخانه ساخته شده‌اند كه مهم‌ترين آنها، سدهاي كارون ۱، كارون ۳، كارون ۴، سد مسجدسليمان و در پايين‌تر، سد گتوند عليا و سد تنظيمي گتوند هستند.

زنجيره انساني حمايت از كارون

پس سه بار زنجيره انساني توسط دوستداران محيط زيست اهوازي چهارمين زنجيره حمايت از كارون نيز با عنوان زنجيره سكوت به دليل شفاف نبودن سخنان مقامات مسئول ملي و محلي، روز جمعه ۹ آبان ۱۳۹۲ در ساحل غربي رودخانه كارون در اهواز برگزار شد. در اين زنجيره كه با حضور هزاران شركت كننده بود، مهدي يراحي از خوانندگان پاپ ايران نيز براي حمايت از كارون حضور داشت.[۸۱][۸۲]
شهروندان
كوچه‌اي در محلّه‌ي انقلاب، اهواز
ياسر عرفات در اهواز

يكي از موضوعات مهم اوايل انقلاب در ايران حضور ياسر عرفات بود. وي اولين ميهمان خارجي كه بلافاصله پس از انقلاب به تهران آمد، ياسر عرفات بود كه در ۲۸ بهمن ۱۳۵۷ وارد تهران شد.[۸۳][۸۴] وي به‌همراه ابراهيم يزدي سفري به اهواز داشت[۸۵][۸۶] و با اجازه‌ي روح‌الله خميني يك دفتر در اهواز دائر كرده بود.[۸۷] در اين سفر عرفات با استقبال چشمگير عرب‌هاي اهواز مواجه شد.[۸۸]

در زمان ورود عرفات، بحث مطالبات قومي نيز در اهواز و ساير نقاط قومي از سر گرفته شده بود.[۸۹] حركت جريان قومي در خوزستان و سخنراني‌هاي شبير خاقاني و اجتماع گروه موسوم به "روشنفكران عرب خوزستان" در اهواز در حمايت از شناسايي حقوق فرهنگي و ملّي خلق عرب و مشاركت عرب‌ها در مجلس مؤسسان، تحرك جريان قومي در سيستان و بلوچستان و كردستان از جمله موضوعات و مباحثي بود كه در زمان ورود عرفات به اهواز مورد توجه قرار گرفته بود.[۹۰] اين دفتر به سرعت پس از بازگشايي به اتهام جاسوسي و مداخله در امور داخلي ايران تعطيل شد.[۹۱] دليل تعطيلي اين دفاتر فلسطيني در اهواز از جانب تهران اين بود كه اين دفاتر به نزاع و درگيري‌هاي قومي عرب‌هاي اهوازي دامن مي‌زدند.[۹۲]
امكانات شهري
راه‌آهن

ايستگاه راه آهن اهواز در سال ۱۳۰۶ خورشيدي، افتتاح شد و هم‌اكنون نيز دردست بهره‌برداري است.[۵۴] يك ايستگاه راه‌آهن ديگر نيز در اين شهر موجود است بنام ايستگاه راه‌آهن كارون كه قطارهاي باري و مسافرتي از آن‌جا به بندر امام خميني مي‌روند.
دانشگاه‌ها
سردر دانشگاه آزاد اسلامي واحد اهواز

اهواز كنوني به دليل وجود دانشگاه‌هاي بزرگ و معتبر از لحاظ آموزش عالي در جايگاه بسيار ممتازي در سطح كشور مي‌باشد. يكشنبه ۲ مهرماه سال ۱۳۳۴ دانشگاه گندي‌شاپور[۹۳] تأسيس شد كه چندي بعد به جندي‌شاپور تغيير نام داد و تا آغاز انقلاب اسلامي به همين نام شناخته مي‌شد. دانشكدهٔ كشاورزي اولين دانشكدهٔ راه‌اندازي‌شده در دانشگاه و رشته‌هاي كشاورزي، ادبيات، رياضي و پزشكي از اولين رشته‌هاي ارائه‌شده در دانشگاه جندي‌شاپور مي‌باشد. يكشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۳۷ نخستين گروه سي و هشت نفري فارغ‌التحصيلان دانشكدهٔ كشاورزي دانشگاه جندي‌شاپور طي مراسمي گواهي‌نامهٔ خود را دريافت داشتند. دانشكده‌هاي مهندسي، الهيات در بدو شروع انقلاب اسلامي و مجتمع دزفول در سال ۱۳۶۶ و مابقي دانشكده‌ها پيش از انقلاب اسلامي شروع به فعاليت نموده‌اند. با توجه به صنعتي بودن ناحيهٔ خوزستان فعاليت‌هاي تحقيقاتي دانشگاه شهيد چمران از اهميت ويژه‌اي برخوردار است و ده‌ها تأليف و ترجمه و صدها طرح تحقيقاتي حاصل تلاش‌هاي محققين اين دانشگاه‌است.[نيازمند منبع]

هم اينك بيش از ۱۷۰ رشته در ۵۷ گروه آموزشي و ۱۳ دانشكده در حال فعاليت در اين دانشگاه مي‌باشند و رشته‌هاي پزشكي نيز به دانشگاه مستقلي تحت نام دانشگاه علوم پزشكي جندي‌شاپور اهواز تبديل شدند. هم اكنون در اكثر رشته‌ها دورهٔ ليسانس و فوق ليسانس و در رشته‌هاي كشاورزي، علوم تربيتي و روان‌شناسي، رياضي، دامپزشكي، شيمي دوره‌هاي دكتري برگزار مي‌شود. دانشگاه شهيد چمران داراي فضاي آموزشي بسيار وسيع و مناسبي مي‌باشد به طوري كه در بين دانشگاه‌ها يكي از چهار دانشگاه بزرگ كشور و بزرگ‌ترين دانشگاه درجنوب و غرب كشور است.

دانشگاه شهيد چمران اهواز
    قديمي‌ترين دانشگاه اين شهر است كه در بخش غربي شهر و مشرف بر كنارهٔ رود كارون تأسيس شده‌است. دانشكدهٔ ادبيات و زبانهاي خارجي اين دانشگاه از پرديس اصلي جدا است و به عنوان يكي از نمادهاي شهر اهواز شناخته مي‌شود. دانشگاه شهيد چمران اهواز يكي از بزرگترين دانشگاه‌هاي جنوب غرب كشور است. در سال ۱۳۸۷ تعداد ۵۰۹ عضو هيئت علمي در آن فعاليت داشته‌اند، و بيش از ۱۴۰۰۰ دانشجو در آن مشغول به تحصيل بودند.
دانشگاه علوم پزشكي جندي‌شاپور اهواز
    در سال ۱۳۳۴ خورشيدي دانشگاه بزرگي با نام جندي شاهپور در اهواز بنياد نهاده شد. در آغاز رشته كشاورزي، و پس از آن رشته‌هاي گوناگون ديگر به آن افزوده شد. اكنون بخش مهندسي اين دانشگاه به نام شهيد چمران نام گذاري شده، و بخش پزشكي آن پس از يك دوره كوتاه كه نام دانشكده علوم پزشكي اهواز به خود گرفت، دوباره در سال ۱۳۸۲ نام دانشگاه علوم پزشكي جندي شاهپور بر آن نهاده شد.
دانشگاه آزاد اسلامي اهواز
    نخستين واحد دانشگاه آزاد اسلامي در استان خوزستان بوده‌است كه در سال ۱۳۶۲ با يك رشته رياضي كار خود را آغاز كرد.

ديگر دانشگاه‌ها:

    دانشگاه صنعت نفت اهواز
    مؤسسهٔ آموزش عالي جهاد دانشگاهي خوزستان
    دانشكدهٔ صنعت آب و برق خوزستان
    دانشگاه آزاد اسلامي اهواز علوم و تحقيقات
    دانشگاه پيام نور اهواز
    دانشگاه امام حسين اهواز
    مركز آموزش عالي فني شهيد چمران
    آموزشكدهٔ فني و حرفه‌اي سما
    مجتمع آموزش عالي جهاد كشاورزي خوزستان

جاذبه‌هاي مذهبي
آرامگاه علي بن مهزيار اهوازي

علي ابن مهزيار اهوازي، كه در قرن سوم قمري مي‌زيسته‌است، از فقها و محدثان معروف شيعه و از نزديكان رضا، جواد، هادي، و حسن عسكري بوده و احكام ديني را نزد آنها فرا گرفته است.

علي ابن مهزيار از مردم دورق (شادگان امروزي) بود كه بعداً در اهواز ساكن شد. محل تولد او هنديجان مي‌باشد ولي با توجه به اينكه در قرن سوم ه.ق هنديجان از توابع شهر دورق بود لذا او را اهل دورق معرفي كرده‌اند. پدر وي مذهب نصراني داشت و سپس مسلمان شد و علي نيز به تبعيت از پدر در نوجواني مسلمان گرديد. بقعه علي بن مهزيار اهوازي در محلهٔ عامري و در كنار رود كارون اهواز واقع شده. اين محل همه ساله محل برپايي مراسمات مختلف مذهبي از جمله مراسمات حسيني و مراسمات مربوط به ماه رمضان است[۹۴].
هتل‌ها
هتل بين‌المللي پارس (فجر يا آستورياي سابق)[۹۵]

فهرست برخي از هتل‌هاي كنوني اهواز:[۹۶]
رديف     نام هتل     درجه/واحد     آدرس     تلفن
۱     پارس     ۴ ستاره     خيابان ۲۴ متري – خ شهيد عابدي     ۳۲۲۲۱۰۹۱
۲     توسعه ني شكر     ۴ ستاره     جاده گلستان –سه راهي گلستان جنب اداره توسعه ني شكر     ۸-۳۳۴۳۰۱۶۵
۳     اكسين     ۳ ستاره     بلوار پاسداران – كوي ملت     ۳۴۴۷۴۷۲۳
۴     پرشيا     ۳ ستاره     خيابان شريعتي – خيابان سيروس     ۳۲۲۱۷۰۶۸
۵     نادري     ۳ ستاره     خيابان امام – نرسيده به چهارراه آبادان     ۳۲۲۲۵۷۵۷
۶     فجر سپاه     ۳ ستاره     ملي راه – خيابان زاويه – روبروي دبيرستان بعثت     ۳۴۴۳۰۶۰۵
۷     بوستان     ۳ ستاره     گلستان – بلوار فروردين –منازل سازماني آب و برق     ۳۳۳۴۲۹۴۰
۸     ايرانيكا     ۳ ستاره     بلوار پاسداران _ ميدان فرودگاه نرسيده به شركت ملي حفاري     ۳۴۴۹۲۷۷۱
۹     ايران     ۲ ستاره     خيابان شريعتي – چهارراه خيابان امام خميني     ۳۲۲۱۷۲۰۶
۱۰     پارك نو     ۱ ستاره     خيابان امام خميني بين مسلم و شريعتي     ۳۲۲۲۲۵۳۴
۱۱     هديه     ۳ ستاره     كيانپارس – خيابان ۲۰ غربي     ۳۳۹۱۴۵۵۰
۱۲     مهزيار     ۲ ستاره     اتوبان آيت‌الله بهبهاني– چهارراه آبادان– نبش خيابان كافي     ۳۵۵۲۲۸۵۱
۱۳     باغ معين     -     خيابان ۲۴ متري، پشت پمپ بنزين     ۳۲۲۳۹۱۵۵

ادامهـ مطلبـ | نظرات (0)
برچسب: فرودگاه،

دودو

ودو
از ويكي‌پديا، دانشنامهٔ آزاد
براي ديگر كاربردها، دودو (ابهام‌زدايي) را ببينيد.
دودو
سن: هولوسن[۱] پسين
مدل گچ و موم از دودو كه در ميانه قرن نوزدهم توسط متخصصان تاكسيدرمي موزه ملي پاريس ساخته شده‌است.
وضعيت بقا

منقرض‌شده (IUCN 3.1)
طبقه‌بندي علمي
فرمانرو:     جانوران
شاخه:     طنابداران
رده:     پرندگان
راسته:     كبوترسانان[۲]
تيره:     كبوتريان[۳]
زيرتيره:     †Raphinae
سرده:     †Raphus
بريسون، ۱۷۶۰
گونه:     †R. cucullatus
نام علمي
†Raphus cucullatus
(كارل لينه، ۱۷۵۸)
زيستگاه دودو
مترادف‌ها

    Struthio cucullatus كارل لينه، ۱۷۵۸
    Didus ineptus كارل لينه، ۱۷۶۶

دودو نام پرنده‌اي بي‌پرواز و منقرض‌شده است. زيستگاه اين پرنده جزيره موريس در اقيانوس هند بوده‌است. اين پرنده در سال ۱۶۸۱ منقرض شد.[۴] دودو به تيرهٔ كبوتريان تعلق داشت و حدود يك متر ارتفاع و وزني نزديك به ۲۰ كيلوگرم داشت. از ميوه‌ها تغذيه و بر روي زمين آشيانه‌سازي مي‌كرد.

دودوها از معروفترين جانوران منقرض‌شده هستند كه به‌عنوان يك مثال براي چگونگي انقراض استفاده مي‌شوند چراكه انقراضش در تاريخ ثبت شده و فعاليت‌هاي بشر، مستقيماً در نابودي آن سهيم بوده‌است. بعضي از ضرب‌المثلهاي انگليسي از داستان انقراض دودو سرچشمه مي‌گيرد.

محتويات

    ۱ ريشه‌شناسي
    ۲ ريخت‌شناسي و ناتواني از پرواز
    ۳ انقراض
    ۴ اهميت فرهنگي
    ۵ منابع

ريشه‌شناسي
    اين بخش از مقاله فاقد منبع و مأخذ است. شما مي‌توانيد با افزودن منابع برطبق اصول تأييدپذيري و شيوه‌نامهٔ ارجاع به منابع، به ويكي‌پديا كمك كنيد. مطالب بي‌منبع احتمالاً در آينده حذف خواهند‌ شد.

ريشه‌شناسي لغت دودو آشكار نيست. به‌هرحال، نظرهايي نقدپذير و تصويب‌نشده وجود دارد. برخي آن را برگرفته از واژهٔ هلندي دودور به‌معني تنبل مي‌دانند. ممكن است به واژهٔ هلندي ديگري كه به‌معناي گريب كوچك است در پيوند باشد. ارتباط ممكن است به‌دليل شباهت پرهاي انتهايي پشت يا به‌دليل آن‌كه هر دو پرنده به‌صورت پنگوئني راه مي‌رفته‌اند. به‌هرروي، هلندي‌ها همچنين پرندهٔ جزيرهٔ موريس را والقوگل به‌معناي تهوع‌آور و نامطلوب بر اساس مزه‌اش ناميده‌اند. اين نام آخر (والقوگل) براي نخستين بار در مجلّهٔ درياسالار ويبراند وان ويسك، كسي كه از جزيره در سال ۱۵۹۸ ديدن كرد و آن را جزيره موريس ناميد، آمده‌است. دودو يا دوارس در مجلهٔ ناخدا ويلم وان وستسانن چهار سال بعد ثبت شده‌است؛ امّا مشخص نيست آيا او اولين كسي است كه اين نام رابكار برده يا نه، زيرا پيش از هلندي‌ها، پرتغالي‌ها جزيره را در ۱۵۰۷ ديده بودند، اما به صورت دايمي آنجا اقامت نكرده‌بودند. واژه دودو ممكن است با يك واژه زننده پرتغالي به معناي احمق در پيوند باشد. در ۱۶۰۶ كرنلس متليف دي جُنگ يك گفتار مهم در jj دودو بعضي ديگر از پرندگان، گياهان و حيوانات جزيره نوشت. دودو همچنين به نام ديوجوجه نيز توسط اقامت كنندگان اوليه شناخته شده بود.
بر اساس واژه‌نامهٔ اينكارتا و واژه‌نامهٔ چمبرز اتيمالژي، دودو از واژهٔ پرتغالي دوئدو به معناي احمق يا ديوانه‌است. پرتغالي‌ها به راستي نخستين اروپايياني بودند كه اقيانوس هند را درنورديدند و در ۱۵۰۷ به موريس رسيدند. به هر روي واژه كنوني پرتغالي دودو داراي ريشهٔ انگليسي است. واژهٔ پرتغالي دوئدو خودش يك وام‌واژه از انگليسي ميانه‌است.

امكان ديگر آن‌كه واژه دودو يك آوا-واژه‌است نزديك به صداي خود پرنده، يك صداي دو نتي فاخته‌گون مانند دو-دو.

   

   

   

كبوتر تاجدار (Victoria Crowned Pigeon)


   

   

   

   

كبوتر نيكوبار (Nicobar Pigeon)


   

   

Pezophaps solitaria (Rodrigues Solitaire)


   

Raphus cucullatus (Dodo)







   

Didunculus strigirostris (Tooth-billed Pigeon)


ريخت‌شناسي و ناتواني از پرواز
    اين بخش از مقاله فاقد منبع و مأخذ است. شما مي‌توانيد با افزودن منابع برطبق اصول تأييدپذيري و شيوه‌نامهٔ ارجاع به منابع، به ويكي‌پديا كمك كنيد. مطالب بي‌منبع احتمالاً در آينده حذف خواهند‌ شد.


در اكتبر ۲۰۰۵ يك گروه بين‌المللي از محققان، بخشي از مار آكس سانجز مهم‌ترين ناحيه شامل بقاياي دودو را حفاري كردند. بقاياي زيادي يافت شد، شامل استخوان‌هاي پرنده در مراحل مختلف بلوغ، و چندين استخوان كه مسلماً متعلق به اسكلت يك پرنده بود و در جاي طبيعي‌شان مانده بودند. اين يافته‌ها در دسامبر ۲۰۰۵ در نچراليس در ليدن عمومي شدند. پيش از اين تعداد كمي نمونه پيوسته از دودو شناخته شده بود، بيشتر نمونه‌ها شامل استخوان‌هاي منفرد و خرد شده بود. موزه تاريخ طبيعي دوبلين و موزه تاريخ طبيعي دانشگاه آكسفورد و ديگران يك نمونه از سرهم‌بندي اين بقايا دارند. يك تخم دودو در موزه لندن شرقي در آفريقاي جنوبي در معرض نمايش است. تا همين اواخر، مهم‌ترين بقاياي دست‌نخورده، كه هم‌اكنون در موزه تاريخ طبيعي آكسفورد در معرض نمايش است، بخشي از اسكلت پاي پرنده و سر كه شامل تنها بافت نرم شناخته شدهٔ نمونه‌هاست، بود.
انقراض
    اين بخش از مقاله فاقد منبع و مأخذ است. شما مي‌توانيد با افزودن منابع برطبق اصول تأييدپذيري و شيوه‌نامهٔ ارجاع به منابع، به ويكي‌پديا كمك كنيد. مطالب بي‌منبع احتمالاً در آينده حذف خواهند‌ شد.

همچون بسياري از حيوانات كه بدون دشمنان طبيعي خشكي‌زي تكامل يافتند، دودو ترسي از آدم‌ها نداشت. اين ويژگي به اضافهٔ ناتواني از پرواز او را شكار راحتي مي‌ساخت. به هر روي مجله‌ها پر از گزارشهايي مبني بر گوشت سفت وبد مزهٔ دودو بودند در حالي كه برخي گونه‌هاي محلي ديگر مانند رِد رِيل مزه‌شان ستوده مي‌شد. اين باوري همگاني است كه دريانوردان مالزيايي و اندونزيايي توجه ويژه به دودو داشته، وآنها را تنها براي ساختن كلاه كه در مراسم مذهبيشان كاربرد داشت، مي‌كشتند.

به هر روي، زماني كه آدمي به جزيره موريس رسيد، با خود حيواناتي كه در آنجا نبودند را آورد حيوان‌هايي چون خوك، سگ، گربه، موش صحرايي سياه وماكاك خرچنگ خوار (كه يك نوع ميمون است)؛ كه آشيانه دودوها را چپاول مي‌كردند، همزمان انسانها، جنگلها را كه محل آشيانه سازي دودوها بود را نابود كردند؛ امروزه تأثيري را كه اين حيوان‌ها به‌ويژه خوك‌ها و مِكاك‌ها بر جمعيت دودوها داشته‌اند بسيار جدي‌تر از شكار آنها در نظر مي‌گيرند.
اسكلت دودو در موزهٔ تاريخ طبيعت لندن

اگرچه گزارش‌هاي پراكنده‌اي از كشتار جمعي دودوها براي خوراك كشتي‌ها وجود دارد، بررسي‌هاي باستان‌شناختي تاكنون مدارك كمي از شكار اين پرندگان توسط انسان يافته‌اند. مقداري استخوان از حداقل دو تا دودو در غارهاي باي دو كپ كه اقامتگاه برده‌هاي پناهنده و محكومان در سدهٔ هفدهم بود، يافت شد اما به‌دليل منزوي بونشان در ناحيه‌اي بلند و شكسته به‌راحتي به دودوها دسترسي نداشته‌اند.

بحث‌هايي درمورد تاريخ انقراض دودوها وجود دارد. رابرتز و سولو بيان مي‌كنند كه تاريخ انقراض دودو به آخرين ديد تأييدشده از پرنده، گزارش‌شده توسط دريانورد وُلكِرت اِوِرتسز، در ۱۶۶۲ بازمي‌گردد؛ اما بسياري ديگر از منابع تاريخ حدسي‌تر ۱۶۸۱ را پيشنهاد مي‌كنند. رابرتز و سولو اظهار مي‌كنند كه به‌دليل آن‌كه ديدن پرنده قبل از ۱۶۶۲ در ۱۶۳۸ بوده‌است، احتمالآ دودو نزديك سال ۱۶۶۰ خيلي كمياب بوده؛ بنابراين، يك گزارش بحث‌انگيزاز ۱۶۷۴ مي‌تواند بي‌درنگ قابل اعتنا نباشد. تجزيه‌وتحليل آماري از گزارش‌هاي شكار ايزاك جُهانز لامُتيِس يك تاريخ انقراض نو را در ۱۶۹۳ تخمين مي‌زند، با ۹۵درصد فاصله اطمينان از ۱۶۸۸تا ۱۷۱۵. با ملاحظهٔ بيشتر مدارك جزئي مانند گزارشهاي مسافران و فقدان گزارش‌هاي خوب پس از ۱۶۸۹، اين محتمل است كه دودو قبل از۱۷۰۰نا پديد شده‌است، آخرين دودو كمي بيش از يك سده از پيدا شدن گونه در ۱۵۸۱ درگذشت. تعداد كمي توجه ويژه به پرندهٔ منقرض‌شده كردند. در آغاز سدهٔ نوزدهم، يك موجود غريب به‌نظر مي‌آمد، و بسياري وجود آن را يك افسانه مي‌پنداشتند.
اهميت فرهنگي
    اين بخش از مقاله فاقد منبع و مأخذ است. شما مي‌توانيد با افزودن منابع برطبق اصول تأييدپذيري و شيوه‌نامهٔ ارجاع به منابع، به ويكي‌پديا كمك كنيد. مطالب بي‌منبع احتمالاً در آينده حذف خواهند‌ شد.

دودو بوسيله خيلي از سازمانهاي محيط زيستي براي تبليغ حفظ گونه‌هاي در خطر استفاده شده‌است مانند:سازمان حفظ حيات وحش دارِل و پارك جانورشناسي جِرسي، بنياد نهاده شده توسط جِرالد دارِل.
برجستگي دودو به عنوان يك گونه ناپديد گشتهٔ شناخته شده و ظاهر يگانهٔ آن به استفاده از آن در ادبيات و فرهنگ عمومي منجر شد براي نشان هر مفهوم يا نهاده‌اي كه تاريخ مصرفش گذشته يا خواهد گذشت. در اصطلاح‌هاي انگليسي چون «مرده چون دودو» شكل دودو بر لباس‌هاي ارتشيِ جزيرهٔ موريس را مي‌توان ديد.
منابع

    خبرگزاري بي‌بي‌سي

Holocene
Columbiformes
Columbidae

    * «Extinction» ‎(انگليسي)‎. ويكي‌پدياي انگليسي. بازبيني‌شده در ۱۷ نوامبر ۲۰۰۸.

«منبع جعبه‌زيست» ‎(انگليسي)‎. ويكي‌پدياي انگليسي. بازبيني‌شده در ۱۷ نوامبر ۲۰۰۸.
    در ويكي‌انبار پرونده‌هايي دربارهٔ دودو موجود است.

ادامهـ مطلبـ | نظرات (0)
برچسب: دودو،

ميراث فرهنگي استان ايلام

گسترش

هسته اوليه شهر با پيوستن چند عنصر دست كم بيش از يك قلعهٔ كشاورزي كه در كنار و يا نزديكي يكديگر قرار داشته‌اند شكل گرفته كه بدلايلي مانند رشد جمعيت و تراكم جمعيت در حد فاصل دو قلعهُ پيوستن چند و چندين قلعه يا مركز جمعيتي به جهت بالا بردن ميزان نفوس و برخورداري از منبر و جامع و پرداختن ماليات به حكومت مركزي تشكيل شده است. هسته شهر اوليه بافت داخل يكي از قلاع بوده كه پس از حذف حصار و بارو در مرز و محدودهٔ آن مسجد جامع و ميدان قرار گرفته و نوار بازار شهر از آنجا و در حد جنوبي آن شروع و رشد و حركت داشته است ولي اين به معناي نبودن بنايي در محل قبل از سال‌هاي قرن پنجم هجري قمري نيست. شكل «شارستان» اوليه بيانگر اين است كه در محل مورد نظر قبل از احداث هر بنايي به مكان مقدس يا بناي يك «آتشكده» و مشابه آن تعلق داشته و ارتفاع جامع از سطح گذر كه در حال حاضر نيز (قريب دوازده پله) است حاكي از وجود بناي معتبري در زير آن است كه در تحولات شهر به يك شهر اسلامي تبديل به مسجد شده است. توسعه شهر اوليه از سوي شرق بوده بطوري كه دروازه ايلام راه ارتباطي كه ابتدا در كنار «شارستان» و كنار مكان مقدس يا جامع شهر بوده است به عقب رانده شده و محله پنجه شاه فعلي در كنار ميدان كهنه به شهر افزوده شده است. «پنجه شاه» كه داراي صحن زيارت نيز مي‌باشد و به احتمال زياد از قبل از شكل گيري شهر وجود داشته است.[۴۹]

توسعه فيزيكي شهر ايلام پس از سال‌هاي اوليه اسلام بيشتر در تداوم راه‌هايي كه به طرف شرق و جنوب شهر قرار داشته است، بوده و دو دروازه كه در «ربض» شهر اوليه قرار داشته در توسعه بعدي داخل بافت قرار گرفته‌اند. يكي روي راه شرقي يعني تداوم راه بازار شهر در حد «چهار سوق» و ديگري روي راه جنوب در محل «بازار» است.

در اواخر قرن چهارم و اوايل قرن پنجم استخوان بندي شهر شكل اصلي خود را گرفته است. دروازه‌هايي از شمال و جنوب و شرق و غرب از سه جاده ارتباطي اصلي به استان‌هاي كرمانشاه- لرستان و ساير استان‌ها مربوط مي‌ساخته است.[۵۰]

شهر ايلام در ميان چندين كوه كه دور تا دور شهر كشيده شده‌اند قرار دارد كه آب و هواي معتدل تري نسبت به ديگر نقاط استان دارد. از آنجايي كه تپه زيبا و طبيعي خرگوشان (چَقا كه رگويه) و قبر صي مي (مهدي پدر هارون الرشيد) يكي از خلفاي عباسي و دره زيباي ارغوان در ميان اين كوه‌ها قرار داشت، غلامرضا خان والي در زمان قاجار بر آن شد تا قلعه والي را در ميان آن كوه‌ها بنا كند.

در حال حاضر شهر ايلام به عنوان مركز سياسي-اداري استان ايلام از شهرهاي توسعه يافته باختر كشور است و به لحاظ دارا بودن تفرجگاهي جنگلي و آثار تاريخي و باستاني متعدد از زيباترين شهرهاي استان نيز محسوب مي‌شود.
آثار تاريخي

[۵۱][۵۲]
قلعهٔ والي ايلام
كاخ فلاحتي
پناهگاه سنگي قوچعلي (سنگ نوشته قوچعلي)
قلعه اسماعيل خان[۵۳]
مقبره مهدي بالله (صي مي)
ناقه
قلعه توت ايلام
طاق شيرين و فرهاد
آتشكده سياهگل

علي صالح (امامزاده خاص علي)
مراكز آموزشي
دانشگاه‌ها

    دانشگاه ايلام[۵۴]
    دانشگاه علوم پزشكي ايلام[۵۵]
    دانشگاه آزاد اسلامي مركز ايلام[۵۶]
    دانشگاه پيام نور مركز ايلام[۵۷]
    مركز آموزش عالي باختر ايلام[۵۸]
    دانشگاه جامع علمي-كاربردي ايلام[۵۸]
    دانشگاه علوم و تحقيقات ايلام
    دانشگاه فرهنگيان، پرديس‌هاي امام جعفر صادق ايلام (زنان) و شهيد مدرس ايلام (مردان)[۵۹]

كتابخانه‌هاي عمومي

    كتابخانه عمومي پيامبر اعظم
    كتابخانه عمومي پروين اعتصامي
    كتابخانه عمومي امام جعفر صادق

صنعت
صنايع

    پالايشگاه گاز ايلام
    پتروشيمي ايلام
    كارخانه سيمان ايلام
    كارخانه سس سارگُل

نگارخانه

    پارك كودك

    شب عاشورا

    ميدان ارغوان

    قلعه والي

    كوهپايه شلم

    كوه قلاقيران

    بلوار امام علي

    كاخ فلاحتي

منابع

[۱]
«زبان‌ها و گويش‌هاي رايج در ايلام». بنياد ايرانشناسي شعبه ايلام. بايگاني‌شده از نسخهٔ اصلي در ۰۸ نوامبر ۲۰۱۴ (فارسي). بازبيني‌شده در ۲ مي۲۰۱۲.
«زبان و گويش مردم ايلام». تبيان استان ها. بايگاني‌شده از نسخهٔ اصلي در ۰۸ نوامبر ۲۰۱۴ (فارسي). بازبيني‌شده در آوريل ۲۰۱۰.

TabID=4927&Site=ILPC&Lang=fa-IR
غلامحسين كريمي دوستان، كردي ايلامي، سنندج: انتشارات دانشگاه كردستان، ۱۳۸۰
G. Windfuhr, The Iranian Languages, Routledge, 2009, p. 587
Rüdiger Schmitt: Die iranischen Sprachen in Gegenwart und Geschichte. Wiesbaden (Reichert) 2000, p. 77
Kurdish language
Kurdish language - Britannica Online Encyclopedia
زبان‌ها و گويش‌هاي ايران. منبع: كتاب تاريخ زبان فارسي، نويسنده: دكتر پرويز ناتل خانلري
غلامحسين كريمي دوستان، «جايگاه فِيلي و كلهري در دسته‌بندي گويش‌هاي كردي»: مجلهٔ دانشگاه كردستان، شماره ۳–۴، سال ۱۳۷۹
عليرضا اسدي. «فرهنگ تطبيقي گويش كردي ايلامي با زبان ايراني ميانه (پهلوي اشكاني و پهلوي ساساني) به انضمام تاريخ و زبان استان ايلام قبل از اسلام». بانك كتاب مركزي ايلام: انتشارات جوهر حيات، ۱۳۹۰، صص ۶۰–۶۱. بازبيني‌شده در ۱۵ اوت ۲۰۱۴.
عليرضا اسدي. «نگاهي به الفبا و رسم‌الخط كردي ايلامي». ايلامي ها. بازبيني‌شده در ۲۰۱۷-۰۲-۲۰.
«باورهاي عميق ديني مردم ايلام و جايگاه بالاي امامزاده ها در استان». خبرگزاري مهر. ۱۳ مارس ۲۰۱۷.
استارك فريا، سفرنامه الموت ، [لرستان پشتكوه] (ايلام)، ترجمه علي محمد ساكي
دهخدا، لغتنامه، ۳۷۲۳.
اكبري، تاريخ استان ايلام از آغاز تا سقوط قاجاريه، ۷۳.
دهخدا، لغتنامه، 16484.
اكبري، تاريخ استان ايلام از آغاز تا سقوط قاجاريه، ۷۱.
«استان ايلام-وجه تسميه». سامانهٔ مديريت تبليغات اسلامي معاونت فرهنگي و تبليغي، دفتر تبليغات اسلامي حوزهٔ علميهٔ قم. بازبيني‌شده در ۱۴ مرداد ۱۳۹۴ (فارسي).
سالنامه سال 1392 ايلام
مرتضي اكبري. تاريخ استان ايلام از آغاز تا سقوط قاجاريه. قم: انتشارات فقه، ۱۳۸۶. ص۲۳۳
جعفر بن محمد بن جرير الطبري. تاريخ طبري. بيروت: مؤسسه الاعمي للمطبوعات، ۱۴۱۸ ق. ص۵۱۴۲
رستم رفعتي. انساب شهري و عشايري استان ايلام. ايلام: انتشارات برگ آذين، ۱۳۸۶. ص۱۵۱
تاريخ سيستان، تصحيح ملك الشعرا بهار (تهران: زوار، ۱۳۶۶) ص ۶۱ جلد دوم
محمدجواد مشكور، جغرافياي تاريخي ايران باستان (تهران: انتشارات دنياي كتاب، ۱۳۷۱) ص ۲۳۱
ابن خرداد به، المسالك و الممالك، ترجمه حسين قره چانلو، (تهران: نشر ني، ۱۳۷۰)، ص۳۳
جغرافياي تاريخي شهرها،عبدالحسين نهچيري،انتشارات مدرسه،چاپ سوم،تهران1380
دكترعباس عطاري كرماني،تاريخ شهرهاي ايران،نشر آسيم،تهران1386
بازسازي در ايران

""تعداد جمعيت و خانوار تا سطح آبادي براساس سرشماري عمومي نفوس و مسكن 1390".
tid=1691
مصدق ارزاني، شكل گيري شهر ايلام از نگاه (جغرافيايي و تاريخي)، ۶۸.
«باورهاي عميق ديني مردم ايلام و جايگاه بالاي امامزاده ها در استان». خبرگزاري مهر. ۱۱ مه ۲۰۱۷.
اداره كل ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان ايلام ، پوشاك.
«نتايج سرشماري عمومي نفوس و مسكن ۱۳۸۵». درگاه ملي آمار ايران. بايگاني‌شده از نسخهٔ اصلي در ۰۸ نوامبر ۲۰۱۴. بازبيني‌شده در 25 ژانويه ۲۰10.
قيصريان اسحاق(1387)، بررسي شاخص‌هاي جمعيتي استان ايلام طي سه دههٔ گذشته و مقايسه آن با سطح كشوري، همايش ملي روند تحولات جمعيتي، تهران.
مصدق ارزاني، شكل گيري شهر ايلام از نگاه (جغرافيايي و تاريخي)، ۱۴۰.
مصدق ارزاني، شكل گيري شهر ايلام از نگاه (جغرافيايي و تاريخي)، 61-62.
مصدق ارزاني، شكل گيري شهر ايلام از نگاه (جغرافيايي و تاريخي)، 64.
مصدق ارزاني، شكل گيري شهر ايلام از نگاه (جغرافيايي و تاريخي)، 93.
اكبري، تاريخ استان ايلام از آغاز تا سقوط قاجاريه، 589-596.
محموديان، حبيب الله. معرفي اجمالي قلعه هاي باستاتي استان ايلام. ايلام: انتشارات گويش، ۱۳۸۳.
«دانشگاه ايلام» ‎(فارسي)‎. وب‌گاه رسمي دانشگاه ايلام. بايگاني‌شده از نسخهٔ اصلي در ۰۸ نوامبر ۲۰۱۴. بازبيني‌شده در ارديبهشت ۱۳۸۸.
«دانشگاه علوم پزشكي و خدمات درماني ايلام» ‎(فارسي)‎. وب‌گاه رسمي دانشگاه علوم پزشكي ايلام. بايگاني‌شده از نسخهٔ اصلي در ۰۸ نوامبر ۲۰۱۴.
«دانشگاه آزاد اسلامي واحد ايلام» ‎(فارسي)‎. وب‌گاه رسمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد ايلام. بايگاني‌شده از نسخهٔ اصلي در ۰۸ نوامبر ۲۰۱۴.
«خبرگزاري دانشجويان پيام نور مركز ايلام» ‎(فارسي)‎. خبرگزاري رسمي دانشگاه پيام نور مركز ايلام. بايگاني‌شده از نسخهٔ اصلي در ۰۸ نوامبر ۲۰۱۴.
«دانشگاه باختر ايلام» ‎(فارسي)‎. وبسايت رسمي دانشگاه باختر ايلام. بايگاني‌شده از نسخهٔ اصلي در ۸ نوامبر ۲۰۱۴. خطاي يادكرد: برچسب نامعتبر؛ نام «.D8.AF.D8.A7.D9.86.D8.B4.DA.AF.D8.A7.D9.87_.D8.A8.D8.A7.D8.AE.D8.AA.D8.B1_.D8.A7.DB.8C.D9.84.D8.A7.D9.85» چندين بار با محتواي متفاوت تعريف شده‌است

    «فهرست مراكز و پرديس‌ها» ‎(فارسي)‎. دانشگاه فرهنگيان. بايگاني‌شده از نسخهٔ اصلي در ۰۸ نوامبر ۲۰۱۴.

پيوند به بيرون
    ويكي‌سفر يك راهنماي سفر براي ايلام دارد.
    در ويكي‌انبار پرونده‌هايي دربارهٔ ايلام موجود است.

    اداره كل هواشناسي استان ايلام
    شهرداري ايلام
    فرمانداري شهرستان ايلام
    ميراث فرهنگي استان ايلام

ادامهـ مطلبـ | نظرات (0)
برچسب: ،

آهن

اردبيل يا آرتاويل واژه اي اوستايي است كه از تركيب دو كلمه «آرتا» به‌معني «مقدس» كه در پارسي ميانه تبديل به «ارد» تبديل شده‌است و «ويل» كه به معناي «شهر» است تشكيل شده‌است. . آدام اولئاريوس در سفري كه به اردبيل داشته است عنوان نموده كه اهالي شهر كه ترك زبان هستند، نام شهر را آردويل تلفظ مي‌كنند.[۱۲] در مناطق تالش نشين استان، هنوز هم به اردبيل، «آردويل» مي‌گويند كه به معناي "ناحيّه مقدس" است.[۱۳][۱۴]
مجموعه ورزشي تختي

اين مجموعه در مركز شهر اردبيل واقع شده است كه داراي زمين فوتبال چمن - سالن كشتي - وزنه‌برداري - سالن چند منظوره آسماني و يك زمين تنيس خاكي مي‌باشد كه به تازگي توسط بخش خصوصي احداث گرديده است.
شناسه‌ها

اردبيل در طول تاريخ، به نام‌هاي گوناگوني ازجمله «دارالارشاد»، «دارالملك»، «دارالعرفان»، «دارالامان» و «شهر مقدس» ملقب بوده‌است و در دوره‌هاي مختلف، مركز ايالت آذربايجان بوده و به‌علت قرارداشتن در مسير جاده ابريشم، از رونق اقتصادي بسيار خوبي، برخوردار بوده‌است.[۱۵]
پيشينه

اردبيل تمدني ۳۰۰۰ ساله در حاشيه جادهٔ ابريشم دارد كه سابقهٔ تاريخي و باستاني آن را كاروانسراهاي بي‌نظير به جهت نوع معماري و تجميع هنرهاي ظريف ايراني بيان مي‌كند. اردبيل در گذشته گذرگاه كاروان‌هاي تجاري و نظامي متعددي بوده كه زمينهٔ احداث كاروانسراها را فراهم كرده‌است. به عقيدهٔ كارشناسان وجود كاروان‌سرا در شهرستان‌هاي مختلف اين استان بيانگر رونق اقتصادي تمامي شهرهاي اين منطقه در گذشته است. از جملهٔ مهمترين كاروانسراهاي اردبيل مي‌توان به كاروانسراي سنگي صائين در نير، شاه عباسي شورگل در بيله سوار، عباسي نقدي كندي و قانلي بولاغ در مشگين شهر اشاره كرد.[۱۶][۱۷]
مسجد جمعه اردبيل(مسجد جامع اردبيل)-يادگار دورهٔ پيش از اسلام و دوره سلجوقيان

اين شهر در زمان حكومت بني‌اميه مركز حكومت آذربايجان و در زمان بني‌عباس مركز قيام بابك خرمدين بوده‌است. در سال ۶۱۸ هجري مورد حمله مغولان قرار گرفت. در دوران باستان نيز كه ايران به چهار ولايت تقسيم شده بود اردبيل مركز ولايت باختر شامل آذربايجان (از همدان و ساوه تا دربند در جنوب روسيه و ارمنستان فعلي) بوده‌است.[۱۸] اما در زمان تيموريان و صفويان، نهضت تشيع و جنبش‌هاي سياسي ايران از اين شهر برخاست. اردبيل در زمان صفويان آباد گرديد و به اوج اعتبار، عزت، و عظمت خود رسيد، اما پس از انقراض اين سلسله در پيشامدها و تحولات تاريخي دورهٔ نادرشاه و اوايل قاجار و به‌خصوص با ورود قشون روسيه به ايران و حوادث دوران مشروطيت، از رونق و اهميت افتاد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، در ۲۴ فروردين ۱۳۷۲ به مركز استان تبديل شد.

از آثار تاريخي اردبيل كه برخي به دورهٔ پيش از اسلام مي‌رسد، مي‌توان از دهكده آتشگاه، شهر هير، شهريور، و مسجد جامع اردبيل كه در قديم آتشكده بوده‌است، نام برد. با توجه به اين‌كه اين مسجد، بزرگ‌ترين و قديمي‌ترين مسجد اردبيل است، يكي از واحدهاي آن، كتابخانه بوده است.

بسياري از مؤلفان دورهٔ اسلامي، بناي شهر اردبيل را به فيروز، پادشاه ساساني نسبت مي‌دهند و مي‌نويسند كه اردبيل به دستور اين پادشاه، كه در سدهٔ پنجم ميلادي مي‌زيست، ساخته شده‌است. فردوسي در شاهنامه بناي اردبيل را به پيروز ساساني نسبت مي‌دهد.

اما تاريخ اردبيل خيلي قديمي‌تر از زمان فيروز ساساني‌است. زيرا كه فيروز درسال ۴۵۹ ميلادي به سلطنت رسيده‌است و ۳۴ سال قبل از اين تاريخ، بهرام پنجم ملقب به بهرام گور در مقابل حملهٔ هياتله از راه اردبيل به آمل وگرگان و سپس به خراسان رفته و در آن‌جا، خاقان هياتله را كشته‌است. اين موضوع در شاهنامه فردوسي آمده‌است:
چو آگاهي آمد به بهرام‌شاه         كه خاقان به مرو است چندان سپاه
همي راند لشكر چو تزكوه سيل         به آمل گذشت از ره اردبيل
سپاهي كه از بردع و اردبيل         بيامد، بفرمود تا خيل خيل
بيايند و در پيش او بگذرند         رد و موبد و مرزبان بشمرند

در زمان فيروز به دليل حملهٔ طوايف شمال (هونها) ويران گرديد و به دستور فيروز، آباد گرديد و برج و بارو درآن ساخته شد و از اين‌رو بناي آن را به فيروز نسبت مي‌دهند.

در داستان سياوش در شاهنامه فردوسي نيز نام اردبيل آمده است.

در قرن ششم قبل از ميلاد زرتشت پيامبر بزرگ ايران ظهور كرد و بنا به روايت اوستا، كتاب يسنا در بالاي كوه سبلان بر او نازل شده‌است.[۱۹]

شهر اردبيل به علت نزديكي به قفقاز و گرجستان و ارمنستان، جايگاه ويژه‌اي داشت به‌طوري كه در زمان جنگ‌هاي ايران و روس در عهد قاجار، اردبيل مركز استقرار نيرو و ستاد عمليات سپاه ايران در برابر طوايف شمال بوده‌است. شهر اردبيل در سال ۲۷۲ (شمسي) در اثر زمين لرزه‌اي قدرتمند لرزيد و در اثر آن به طور كامل ويران شد كه در طي آن زمين لرزه ۱۵۰۰۰۰ از ساكنان آن كشته شدندزمين‌لرزه اردبيل (۲۷۲).
كشف تاريخ ۴۰ هزار ساله اردبيل

يافته‌هاي تازه دربارهٔ پيشينه اردبيل در منطقه مرادلو اردبيل نشان از كشف تاريخ ۴۰ هزار ساله در اردبيل را به اثبات مي‌رساند. محوطه شامل بيش از يكصد تخته سنگ مزين به نقوش صخره‌اي بوده كه با بررسي و مطالعه هر يك از آنها زواياي پنهاني از نحوه زندگي و استقرار بشر در اين منطقه از كشور نمايان خواهد شد.[نيازمند منبع]

برخي از كارشناسان معتقدند: نقوش خمره‌اي يا همان سنگ نگاره‌ها كهن‌ترين آثار هنري بر جاي مانده از بشر هستند كه قدمت برخي از آنها به ۴۰هزار سال قبل برمي‌گردد.[نيازمند منبع]
باستان‌شناسي اردبيل
شهر يئري ۶۵ كيلومتري اردبيل

منطقهٔ اردبيل حداقل از هزارهٔ ششم قبل از ميلاد مسكوني بوده‌است. براساس پژوهش، سراسر منطقه از تپه‌هاي باستاني پوشيده شده‌است. كاوش‌هاي مقدماتي در برخي از نواحي اردبيل به ويژه در قسمت‌هاي شمالي و شرقي آن نشان مي‌دهد كه اردبيل از كانون‌هاي مهم فرهنگ مگالي تيك يا سنگ افراشتي بوده‌است. مردم مگالي تيك شرق آذربايجان كه ماهيت قومي آن‌ها مي‌بايد از عناصر كاسي و هوري بوده‌باشد، ده‌ها اثر مگالي تيك پرارزش از خود به يادگار گذاشته‌اند. يافته‌هاي اخير در محوطهٔ باستاني شهر يئري مشگين شهر، پرتو تازه‌اي به تمدن و فرهنگ هشت هزارسالهٔ اقوام ساكن در اردبيل و اطراف آن افكنده‌است و انتشار نتيجهٔ اين يافته‌ها مي‌تواند ارتباط تمدن و فرهنگ مگالي تيك اردبيل را با ديگر مناطق ايران و آذربايجان تاريخي و قفقاز و شرق آسياي صغير مشخص كند. تصاوير هيكل‌هاي سنگي شهر يئري با تصاوير هيكل‌ها و سرهاي آدمياني كه برروي اجاق‌هاي نعل اسبي ايغدير (ايگدير درشمال شرقي تركيه در نزديكي مرز ايران و ارمنستان) نقش بسته، شباهت تام دارد. آثار يافت شده درموزهٔ باستان‌شناسي اردبيل قرار دارند.[۲۰][۲۱]
اردبيل در دوران مفرغ

آثار به‌دست‌آمده در حفاري‌هاي صورت گرفته در اردبيل، نشان از حيات در دوره مفرغ را به اثبات مي‌رساند. آثار به‌دست‌آمده شامل شمشيرهاي مسي، خنجرهاي مختلف، تير و سرنيزه، حلقه براي گرفتن زه كمان و تيردان‌هاي مسي، از نوع تبري كه در لرستان پيدا شده و باستان‌شناسان، تاريخ آن را قريب سه‌هزار سال قبل از ميلاد معين كرده‌اند، در ناحيه اردبيل نيز پيداشده‌است؛ چون اين اشيا از مفرغ‌هاي به‌دست آمده لرستان ساده‌ترند، اين امر قدمت اردبيل را فراتر هم مي‌برد. باستان‌شناسان در يكي از گورها تعدادي مهره عقيق، لاجورد، شيشه، يك دكمه طلا و سفال به دست آورده‌اند.[۲۲][۲۳][۲۴]

درضمن حفاري در تپه نادري اردبيل، باستان شناسان موفق شدند، بقاياي معماري عصر مفرغ را به دست آورند. اين بقايا از دوره‌هاي عصر آهن ۲ و ۳ و نمونه‌هايي از دوره‌هاي اشكاني، ساساني، سلجوقي و اوايل دوره اسلامي هستند. اين نوع معماري بسيار شناخته شده است و در بسياري از نقاط دنيا به ويژه در معماري شرق تركيه بسيار ديده شده‌است.
منطقه باستاني گيلوان

در ديگر كاوش‌ها درمنطقهٔ گيلوان اردبيل مواردي به شرح ذيل كشف گرديده‌اند:

    دو گور مربوط به دورهٔ مفرغ جديد (حدود سال ۱۶۰۰ پيش از ميلاد)
    يك گور مربوط به عصر آهن (حدود سال‌هاي ۱۲۰۰ تا ۱۵۰۰ پيش از ميلاد)
    چهار گور مربوط به دورهٔ هخامنشي
    ۹۹ گور مربوط به عصر آهن (سال‌هاي ۲۲۰۰ تا ۲۸۰۰ پيش از ميلاد)

موضوع قابل توجه در گورهاي عصر آهن تدفين‌هاي دسته جمعي است كه در گورهاي اين عصر بي نظير است كه اين موضوع نشان از همان تداوم فرهنگي از عصر مفرغ جديد تا عصر آهن است. سازه‌هاي گورهاي گيلوان از نوع سازه‌هاي چاله‌اي‌است و تدفين اسكلت‌ها به صورت چمباتمه‌اي انجام شده‌است. جهت قرار گيري سر اين اسكلت‌ها نشان دهندهٔ اين مطلب است كه: اجسادي كه در صبح دفن شده‌اند سرشان به طرف شرق و آن‌هايي كه در ظهر دفن شده‌اند، سرشان به طرف جنوب بوده‌است.

از اشيايي كه همراه با اسكلت‌ها به دست آمده مي‌توان به: خنجر، سرنيزه و پيكان در گور مردان و سنجاق سينه، مهره‌هاي تزئيني، پولك و ... در گور زنان اشاره كرد

ادامهـ مطلبـ | نظرات (0)
برچسب: آهن،

جشن

آب و هوا
اصفهان
نمودار آب و هوا (راهنما)
ژ     ف     م     آ     م     ژ     ژ     آ     س     اُ     ن     د
 
 
۳۰
 
۱۰
۳−
   
 
 
۲۰
 
۱۶
۰
   
 
 
۱۴
 
۲۴
۷
   
 
 
۳
 
۳۱
۱۲
   
 
 
۲
 
۳۵
۱۷
   
 
 
۶
 
۳۶
۱۸
   
 
 
۶
 
۳۳
۱۶
   
 
 
۱۴
 
۲۸
۱۱
   
 
 
۲۹
 
۲۲
۷
   
 
 
۲۸
 
۱۷
۱
   
 
 
۲۴
 
۱۲
۳−
   
 
 
۲۷
 
۸
۵−
ميانگين بالاترين و پايين ترين دما به مقياس سانتيگراد
بارندگي به مقياس ميلي‌متر
[نمايش]مقياس فارنهايت و اينچ

اين شهر در منطقه‌اي نيمه بياباني در مركز ايران و در كنار زاينده‌رود قرار گرفته كه از كوه‌هاي مركزي ايران در استان چهارمحال و بختياري سرچشمه مي‌گيرد و به باتلاق گاوخوني مي‌ريزد و از مراكز گردشگري، فرهنگي و اقتصادي ايران محسوب مي‌شود. زاينده‌رود بزرگترين رود فلات مركزي ايران از كوه‌هاي مركزي ايران سرچشمه گرفته و از ميان اصفهان مي‌گذرد. همچنين جنگل ناژوان از مناطق خوش آب و هواي حاشيه زاينده‌رود مي‌باشد. از ديگر مناطق طبيعي قابل گشت و گذار اصفهان مي‌توان به كوه كلاه قاضي و كوه صفه اشاره نمود. منطقه كلاه قاضي، يك پارك ملي است با نام پارك ملي كلاه قاضي كه محل زيست جانوران زيادي مانند كل، پازن، بز، آهو و عقاب است.

اقليم شهر اصفهان در شمال و شرق از منطقه كويري تأثير گرفته و در جنوب به جهت وجود كوه صفه از هواي خنك تري بهره‌مند است. آب و هواي اصفهان به طور كلي معتدل و خشك است و مقدار بارش باران و برف به نسبت كمي دارد. حداكثر درجه حرارت در تابستان ۴۰ درجه سانتي‌گراد است كه تابستانهايي گرم و خشك را مي‌سازد.
مردم‌شناسي و فرهنگ
جمعيت
نوشتار اصلي: جمعيت‌شناسي اصفهان
نمودار رشد جمعيت شهر اصفهان از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۹۰. جمعيت سال ۱۳۹۰ با در نظر گرفتن الحاق خوراسگان به اصفهان، محاسبه شده است.

جمعيت اين شهر در سال ۱۳۸۵ بالغ بر ۱٬۵۸۳٬۶۰۹ تن برآورد شده‌است. در سال ۱۳۹۰ طبق آمار رسمي كشور، جمعيت اين شهر ۱٬۷۵۶٬۱۲۶ برآورد شده است. اصفهان از ديرباز از مهمترين مراكز شهرنشيني در فلات ايران به شمار مي‌رفته‌است. در ۵ دي ۱۳۱۹ در زمان رضاشاه براي نخستين بار در ايران به سبك اروپايي در اصفهان از مردم سرشماري بعمل آمد و ۲۰۴٬۶۰۰ تن را ساكن شهر اصفهان گزارش كردند.
زبان
نوشتار اصلي: لهجه اصفهاني
نوشتار اصلي: گويش كليميان اصفهان

مردم اصفهان به زبان پارسي و لهجه اصفهاني سخن مي‌گويند. از ويژگي‌هاي لهجه اصفهاني اضافه كردن حرفِ س به آخر واژگان مي‌باشد كه به جاي واژهٔ است استفاده مي‌شود. همچنين ارامنه اصفهان نيز به زبان ارمني سخن مي‌گويند.
دين و مذهب
كليساي وانك

اسلام شيعه به عنوان بخش اصلي كيش مردمان اين شهر است و علاوه بر آن، ارامنه، يهوديان، بهاييان و زرتشتيان و ساير اقليتهاي مذهبي نيز در شهر زندگي مي‌كنند. جلفا كه در جنوب اصفهان قرار گرفته منطقه‌اي است كه بيشتر ارمني‌نشين است و از منطقه‌هاي خوب شهر نيز قلمداد مي‌شود.

ورود مذهب تشيع به اين شهر در طي چندين دوره زماني صورت گرفته كه مهمترين آن عبارتنداز: هجرت ابن هلال ثقفي از كوفه به اين شهر، اقامت و تبليغ صاحب بن عباد وزير آل بويه در اين شهر، هجرت تبليغي علامه حلي و شاگردانش به همراهي و حمايت الجايتو (شاه خدا بنده) پادشاه شيعه مغول، و در آخرين دوره در دوره صفويه و هجرت علماي جبل عامل به اين شهر، بافت شيعي اين شهر به نقطه تكامل رسيد.[نيازمند منبع]

در بين مسلمانان سني معمولاً شهرت اصفهان به خاطر حديث معروفي است كه روايت مي‌كند: «مسيح دجال توسط ۷۰۰۰۰ يهودي از شهر اصفهان همراهي مي‌شود كه شالهاي پارسي پوشيده‌اند.»[۴۸] از اين رو معمولاً مسلمانان سني اين شهر را با وقايع آخرالزمان مرتبط مي‌دانند.
يهوديان اصفهان

امروزه يهوديان اصفهان از قديمي‌ترين اهالي اين شهر مي‌باشند كه در گذشته در محله جويباره ساكن بوده‌اند ولي اكنون بيشترشان به خارج كشور مهاجرت كرده‌اند. اندك يهوديانِ باقي‌مانده هم بيشتر در خيابان فردوسي، آمادگاه و سيدعليخان ساكن هستند.
ارامنه و زرتشتيان
نوشتار اصلي: ارامنه اصفهان

در اصفهان، ارامنه و ديگر شاخه‌هاي مسيحي، زرتشتيان، ورشوييان، بهاييان، بودايي، ربانيان (هندوهاي تاجرپيشه) و يهوديان زندگي مي‌كردند. اصفهان در جايگاه يك پايتخت و با شكوفايي سياسي، اقتصادي و فرهنگي كه در روند تاريخي خود داشت، همواره كانونِ نگرشِ اقليتها بود.[۳۸][۴۹]

نظرسنجي سال ۱۳۸۹

طي پژوهشي كه شركت پژوهشگران خبره پارس به سفارش شوراي فرهنگ عمومي در سال ۸۹ انجام داد و براساس يك بررسي ميداني و يك جامعه آماري از ميان ساكنان ۲۸۸ شهر و حدود ۱۴۰۰ روستاي سراسر كشور، درصد اقوامي كه در اين نظر سنجي نمونه گيري شد در اصفهان به قرار زير بود:[۵۰]
اقوام كلانشهر اصفهان
قوميت             درصد    
فارس    
  
    ۸۷٫۳٪
ترك    
  
    ۶٫۲٪
لر    
  
    ۳٫۰٪
كرد    
  
    ۲٫۷٪
ساير    
  
    ۰٫۸٪
آداب و رسوم
روز و نماد اصفهان
نگاره تاريخي منقوش بر كاشي كاري‌هاي سردر قيصريه كه با اقتباس از صورت فلكي برج قوس (آذر) طراحي شده‌است، به عنوان نماد اصفهان شناخته شده‌است.

در بهمن‌ماه سال ۱۳۸۳ پس از پيشنهاد گزينش روز اصفهان از سوي شاهين سپنتا و استقبال برخي از سازمان‌هاي غيردولتي اصفهان از اين پيشنهاد، تلاشي براي گزينش روز اصفهان آغاز شد.
ابهام در تعيينِ روز اصفهان

در تعيينِ روز اصفهان ميانِ شهرداري اصفهان و اصفهان شناسان اختلافاتي وجود دارد. در حاليكه اصفهان شناسان، اين روز را روز يكم آذرماه مي‌دانند، شهرداري اصفهان در مصوبهٔ دورهٔ دومِ شوراي اسلامي شهر اصفهان، سوم ارديبهشت ماه را براي اين روز تعيين كرده است.[۵۱][۵۲]
ديدگاهِ اصفهان شناسان

در ارديبهشت ماه سال ۱۳۸۴ پس از فراخوان هم‌انديشي براي نام گذاري روز نكوداشت اصفهان، روز يكم آذرماه هر سال از سوي بيش از ۳۰ نفر از اصفهان شناسان به عنوانِ روز نكوداشت اصفهان گزينش و تصويب شد و بر اساس پيشنهاد دكتر لطف‌الله هنرفر[۵۳] نگاره تاريخي منقوش بر كاشي كاري‌هاي سردر قيصريه اصفهان را كه با اقتباس از صورت فلكي برج قوس (آذر ماه) طراحي شده‌است، به عنوان نماد اصفهان برگزيدند. دليل انتخاب آنها اين بود كه بر اساس مستندات تاريخي زايچه شهر اصفهان در ماه آذر (قوس) است.[۵۴][۵۵]
تابلوي خوشامد گويي با نماد اصفهان(برج قوس). وروديِ چهارباغ بالا.

در متن بيان نامه مصوب اصفهان شناسان آمده‌است:

«... از آنجا كه احداث باروي حفاظتي يا حصار بزرگ اصفهان به منظور تضمين امنيت شهر تاريخي اصفهان در دوران ديلميان و در زمان ركن‌الدوله ديلمي (۲۹۲–۳۶۶ هجري قمري) صورت گرفت و برپايي اين باروي امنيتي به عنوان نقطه عطفي در تاريخ اصفهان شناخته مي‌شود، ياد روز آن رويداد تاريخي از اين روي شايسته‌تر از ديگر پيشنهادها است. همچنين چون در آن زمان برپايي باروي بزرگ اصفهان بر بنيان زايچه اين شهر در آذر ماه (برج قوس) صورت گرفت، لذا روز يكم آذرماه هر سال (مطابق با ۲۲ نوامبر) به عنوان روز نكوداشت اصفهان برگزيده مي‌شود. همچنين نگاره تاريخي منقوش بر كاشي‌كاري‌هاي سردر بازار قيصريه اصفهان[۵۶] كه با اقتباس از صورت فلكي برج قوس (آذر ماه) و با محتوايي متعالي طراحي شده‌است، به عنوان نماد اين روز گزيده شد.» از آن سال تاكنون، هرساله سازمان‌هاي مردم نهاد اصفهان و سازمان‌هاي دانشجويي دانشگاه‌هاي اصفهان يكم آذرماه را به عنوان روز اصفهان و هفته اصفهان را از يكم تا هفتم آذرماه گرامي مي‌دارند.
انجمن دوستداران اصفهان، شعار اصفهان براي هميشه، براي همه را به عنوان آرمان مشترك همه دوستداران اصفهان برگزيده‌است.
ديدگاهِ شهرداري اصفهان (هفته نكوداشت اصفهان)
طبق مصوبه دوره دوم شوراي اسلامي شهر اصفهان، سوم ارديبهشت ماه با توجه به سالروز تولد شيخ بهايي به عنوان روز اصفهان نامگذاري و در سالهاي بعدي اين روز از سوم تا نهم ارديبهشت ماه به عنوان هفته نكوداشت اصفهان تعيين گرديد. معاونت فرهنگي اجتماعي شهرداري متولي اصلي برگزاري هفته نكوداشت اصفهان است و ساير بخش‌هاي مجموعه شهرداري نظير سازمان فرهنگي تفريحي، سازمان زيباسازي، معاونت هماهنگي امور مناطق و سازمان‌هاي شهرداري، مديريت مجموعه فرهنگي و مذهبي تخت فولاد، مركز اصفهان شناسي در برگزاري هفته نكوداشت اصفهان مشاركت دارند.[۵۷]
اين جشن همچنين به «جشني به رنگ اصفهان» شناخته شده است. از جمله برنامه‌هاي اين جشن مي‌توان به نمايش‌هاي تاريخي، مسابقات ورزشي، رونمايي از آخرين انتشارات در حوزه اصفهان و ... اشاره كرد. پوسته اصلي اين جشن با توجه به بازسازي و تكميل شدن ميدان عتيق توسط شهرداري اصفهان، در اين مكان برگزار مي‌شود.

ادامهـ مطلبـ | نظرات (0)
برچسب: جشن،

آخرین مطالب ارسالی

استان اصفهان
سراميك گرگان
همشهري
بهنمير
املش
ايران شهرستان استهبان
بابل
فرودگاه
دودو
ميراث فرهنگي استان ايلام

سرویس وبلاگدهی فارسی یا پارسی رایگان